آخرين شعرِ اكتاويو پاز، مترجم: صفدر تقى‏زاده‏

آه‏اى زندگى! كسى پاسخى نمى‏دهد؟

كلامش به غرّش در آمد و بر پهنه آذرخش‏ها

در سال‏هايى كه تخته سنگ بودند و اكنون غبار مِه‏اند

حك شد. زندگى هرگز پاسخى نمى‏دهد.

گوشِ شنوايى ندارد و صداى ما را نمى‏شنود؛

سخنى نيز نمى‏گويد، زبانى ندارد.

نه مى‏رود و نه مى‏ماند:

مائيم كه سخن مى‏گوئيم،

كه مى‏رويم،

در همان حال كه از پژواكى به پژواك ديگر، از سالى به سال ديگر،

كلام‏مان را غلطان درون تونلى بى‏انتها مى‏شنويم.

آن چه ما زندگى‏اش مى‏ناميم‏

خود را درون ما مى‏شنود، با زبان‏هاى ما سخن مى‏گويد،

و از درون ما خويشتن را مى‏شناسد.

همچنان كه چهره‏اش را تصوير مى‏كنيم، آينه‏اش مى‏شويم،

ابداعش مى‏كنيم.

ابداعى از يك ابداع؛ او ما را مى‏آفريند

بى آن كه خود بداند از چه آفريده است،

ما اتفاقى هستيم كه مى‏انديشد.

او آفريده‏اى از انديشه‏هاست‏

ما با انديشيدن مى‏آفرينيم،

او در ورطه‏هاى موهوم پرتاب مى‏شود.

در اعماق، در شفافيت‏ها

آنجا كه شناور مى‏شود يا به گِل مى‏نشيند: نه زندگى، تصوّر زندگى.

هميشه در سوى ديگر است و هميشه ديگر است،

هزاران اندام دارد و هيچ ندارد،

هرگز نمى‏جنبد و هرگز باز نمى‏ايستد،

زاده شده تا بميرد، و در دمِ مرگ زائيده مى‏شود.

زندگى آيا ناميراست؟ از زندگى مپرس،

چرا كه خود حتى نمى‏داند زندگى چيست،

اين مائيم كه مى‏دانيم‏

كه او نيز روزى بايد بميرد و باز گردد

به آغاز، به سكون اصلِ خويش.

پايان ديروز، امروز، و فردا،

اتلاف زمان‏

و هيچ، مقابل آن.

بعد ـ آيا بعدى خواهد بود؟

آيا نخست‏زادگى نشانه زندگى است‏

بافت زايشى دنياها،

آغاز دوباره و دائمى چرخشى بى‏معنى؟

كسى پاسخى نمى‏دهد، كسى نمى‏داند،

تنها مائيم كه مى‏دانيم زندگى كردن براى زندگى است.

2

بهارِ ناگهانى، دخترى كه بيدار مى‏شود

روى بسترى سبز كه خارها محافظتش مى‏كنند؛

درختِ نيمروز، خم شده در زير بارِ نارنج:

خورشيدهاى كوچك تو، ميوه‏هاى آتشِ سردى كه

تابستان آن‏ها را در سبدهاى شفاف جمع مى‏كند؛

پائيز سرسخت است، با نورِ سردِ خود

تبرش را براى افراهاى سرخ تيز مى‏كند؛

دى‏ها و بهمن‏ها: ريش‏شان يخى است،

و ياقوت چشم‏هايشان را ارديبهشت آب مى‏كند؛

موجى كه برمى‏خيزد، موجى كه مى‏گسترد،

پيداها و پنهان‏ها

روى جاده مدوّر سال.

هر آن‏چه كه مى‏بينيم، هر آن‏چه كه از ياد مى‏بريم،

چنگِ نوازى باران، كتيبه آذرخش،

انديشه‏هاى شتاب‏زده، تأملاتى كه پرنده مى‏شوند،

ترديدهاى راهى كه سرگردان است،

شيونِ باد

همچنان كه چهره‏هاى كوه‏ها را مى‏تراشد،

مهتابى كه پاورچين روى درياچه راه مى‏رود،

نسيم در باغ‏ها، نفس زدن‏هاى شب،

اردوى ستاره‏ها روى مزرعه سوخته،

نبرد نيزه‏هاى نور روى پهنه نمكزارهاى سفيد،

فواره و تك گويى‏اش،

نفس حبس شده شبِ باز و گسترده‏

و رودى كه احاطه‏اش مى‏كند

صنوبرى زير ستاره شامگاهى‏

و موج‏ها، تنديس‏هاى آنى روى دريا،

گله ابرها كه باد مى‏چراندشان‏

ميانِ دره‏هاى خواب‏آلود، ستيغ‏ها، مغاك‏ها

زمانى كه سنگ شده است، دوران‏هاى منجمد،

زمانْ سازِ گل‏هاى سرخ و پلوتونيوم،

زمانى كه مى‏سازد همان‏گونه كه ويران مى‏كند.

مورچه، فيل، عنكبوت، و گوسفند،

دنياى شگفت ما مخلوقات خاكى‏

كه زاده مى‏شوند، مى‏خورند، مى‏كشند، مى‏خوابند، مى‏نوازند، وصلت مى‏كنند

و به هر حال مى‏دانند كه مى‏ميرند؛

دنياى انسانىِ ما، دور و نزديك،

حيوانى با چشم‏هايى در دست‏هاش‏

كه به ميان گذشته نقب مى‏زند و آينده را مى‏كاود،

با تاريخ‏ها و ترديدهاش،

خلسه قديس‏ها، سفسطه‏هاى اهريمنى‏

شور عاشقان، ديدارشان، بگو مگوهايشان‏

بى‏خوابى مردِ پيرى كه اشتباهاتش را برمى‏شمرد

جنايتكاران و مردمان عادل، معمايى دوگانه،

پدر ملت و پارك‏هاى كوره آدم سوزى‏اش،

جنگل‏هاى چوبه‏دار و ستون‏هاى جمجمه‏ها،

غالب و مغلوب‏

رنج‏هاى دراز و يك لحظه شادمانى‏

سازنده خانه‏ها و آن كه ويران‏شان مى‏كند،

اين كاغذ كه من كلمه به كلمه رويش مى‏نويسم،

كه تو با چشم‏هاى حيرت‏زده نگاهش مى‏كنى‏

همه اين‏ها و هر چه هست، همه‏

كار زمان است كه آغاز مى‏شود و پايان مى‏گيرد.

3

از تولد تا مرگ، زمان با

ديوارهاى ناملموسش احاطه‏مان مى‏كند.

ما با قرن‏ها، سال‏ها و دقيقه‏ها سقوط مى‏كنيم.

زمان آيا فقط يك سقوط است، فقط يك ديوار؟

گاهى، لحظه‏اى ما ـ نه با چشم‏يمان كه با انديشه‏هايمان ـ

زمان را مى‏بينيم كه به درنگى آسوده است.

دنيا نيمه باز مى‏شود و ما به نيم نگاهى مى‏بينيم‏

ملكوت آراسته‏اى را

شكل‏هايى ناب را، حضورها را

بى‏جنبش، شناور

سرِ ساعت، رودى كه از رفتار باز مى‏ايستد:

حقيقت، زيبايى، شماره‏ها، گمان‏ها

ـ و خوبى، واژه‏اى مدفون‏

در قرنِ ما.

لحظه‏اى بى‏وزن يا بى‏دوام،

لحظه‏اى بيرون از لحظه:

انديشه مى‏بيند، چشم‏هاى ما مى‏انديشند.

سه گوش‏ها، مكعب‏ها، كره، هرم‏

و ديگر شكل‏هاى هندسى‏

انديشيده شده و تصوير شده با چشم‏هاى ميرا

اما شكل‏هايى كه از آغاز اينجا بوده‏اند،

همچنان خوانا هستند، دنيا، نوشته پنهانى‏اش‏

دليل و اصل گردش چيزها

محورِ دگرگونى‏ها، پاشنه بى‏تكيه گاهى‏

كه بر مدار خود مى‏چرخد، واقعيتى بى‏سايه.

شعر، قطعه‏اى موسيقى، معادله‏

حضورهاى ناآلوده زاده هيچ،

ساختارهايى ظريف‏اند

كه برفراز مغاكى بنا شده‏اند:

بى‏نهايت‏هايى جا گرفته در قالب نهايت‏هاشان

و آشوبى نيز تابع تناسب پنهان خويش.

از آنجا كه خود مى‏شناسيمش، پس اتفاقى نيستيم:

بلاى به خير گذشته، به سامان مى‏رسد.

نور و اثيرى بى‏وزن كه‏

به زمين و به زمان گره خورده است‏

انديشه‏اى كه دنيا و وزن‏ها را نگه مى‏دارد،

توفان‏هاى خورشيدى هستند كه به صورت يك مشت علامت‏

روى تكه كاغذى اتفاقى ظاهر شده‏اند.

انبوهِ چرخنده‏

شواهدِ شفاف‏

آنجا كه چشم‏هاى ادراك‏

آبى مى‏نوشد ساده چون آب.

جهان با خود هم قافيه است،

باز مى‏شود و دو نيم مى‏شود و زياد مى‏شود

بى‏آن كه يكتا بودن از دست بدهد.

حركت، رودى كه تا بى‏نهايت جارى است‏

با چشم‏هاى باز در ميان سرزمين‏هاى پر پيچ و خم‏

ـ نه بالايى هست و نه پايينى، آن چه نزديك است‏

دور است ـ

باز مى‏گردد به اصل خويش‏

ـ بى‏هيچ بازگشتى، اكنون به صورت فواره‏اى‏

از سكون در آمده است.

درختِ خون، انسان احساس مى‏كند، مى‏انديشد، مى‏شكفد،

و ميوه‏هاى غريب بار مى‏آورد: كلمات.

آن‏چه انديشيده شده و آن‏چه احساس شده در هم تنيده مى‏شوند،

ما تصورات را لمس مى‏كنيم: آن‏ها اندام‏هايند و

آن‏ها شمارگانند.

و همچنان كه مى‏گويم آن چه را كه مى‏گويم‏

زمان و مكان گيج و منگ و بى‏قرار فرو مى‏افتند.

به درونِ خويش فرو مى‏افتند.

انسان و كهكشان به سكوت باز مى‏گردند.

اين آيا مهم است؟ آرى ـ اما مهم نيست:

ما مى‏دانيم كه سكوت موسيقى است و اين كه ما

در اين كنسرت سيم‏سازى بيش نيستيم. .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: