ماده ی ۲۰ ( سه شعر غیر مَجازی یا سه ماده ی غیر مُجاز)- و. م. آیرو

    I

    دیگر از مَجازها خوشم نمی آید

    دنیا که مَجازی نیست که…

    ما همیشه از این زخم خورده‌ایم، خواننده!

    هرچند کسی که راه می رود فکر می کند که راه می رود و فکر می کند «کسی

    راه می رود»

    هرچند همه چیز به سمت ِخودش پیش می آید-

    باز می گردد به سمتِ خودش

    و ما که به هم پیش می آییم، باز می گردیم به هم

    به وهم های پوشیده مان

    که با کمی تفاوت، شبیه «هم» اند.

    بعد، تنها با یک صورت، یعنی شبیه یکی مان فقط

    می نشینیم

    حتی در خودمان هم راه نمی رویم

    فکر هم نمی کنیم که …

    کمی به باندهامان اجازه می دهیم

    وازخلال شکاف های چند دقیقه ای

    «جاز»گوش می دهیم و

    از درد گریه می کنیم.

    II

    ما به مقدساتِ عالم توهین نکرده ایم

    تنها آلبوم های خیسی را ورق می زنیم

    که اگر عکس هایی از آن را لو بدهیم

    ( یعنی عکس هایی از لحظه ای که داریم در خودمان شنا می کنیم)

    تهمت می زنند و

    به ما می گویند : شاعر

    من به نوبه ی خودم

    عکس ها یم را بیرون کشیده ام:

    چند فیگور آب کشیده.

    حالا با خیال راحت

    می توانید ورق بزنید!

    III

    دروغ هم روزی حقیقت پیدا خواهد کرد

    در اتاقی که پنجره هایش باز است

    – کجاست چیزهایی که امروز نوشتم؟

    – پرنده داخل شد و از روی میزت دزدید

    با این همه خودم حدس می زنم که باید کجا باشد

    یا این که پرنده آمده باشد و

    روی سطر هایش ریده باشد

    – آه عزیزم تو چقدر خوبی،

    اصلا بگذاز به اسم دیگری صدایت کنم:

    آهای آقای … ببخشید خانم «ایکس»!

    کجا مرده ام ؟

    پیدایم نیست…

برگرفته از : مجموعه شعر» ماده۱ »
( شعرهای ۲۰۰۲-۲۰۰۱)
چاپ : سال ۲۰۰۲- هلسینکی

به جای نامه- ضیاء موحد

     

    اینجا

    درهای باغ‌ها

    تا عصر نیمه باز است

    پا می نهی به باغگل‌های خیس را می‌بینی

    وچهره ها فراموشت می‌شوند

    و باز

    ناگهان به خیابان می‌رسی

    گویی کسی صدایت کرده است

    و باز

    انبوه چهره‌ها را می بینی

    زیبا

    عبوس
    خشک

    و این همه

    در پشت چهره ای که نمی بینی

    گم می شوند


    استکهلم- اوت 1991

فوگِ مرگ- پُل سلان


ترجمه‌ی حسین منصوری


    شیرسیاه سپیده دمان را به وقت غروب می‌نوشیم
    صبح‌ها می‌نوشیم ظهرها می‌نوشیم شب‌ها می‌نوشیم
    می‌نوشیم و می‌نوشیم
    درهوا گوری حفرمی‌کنیم درهوا تنگ نمی‌آرامیم
    مردی درخانه زندگی می‌کند با مارها بازی می‌کند می‌نویسد
    می‌نویسد وقتی که آفتاب غروب می‌کند به آلمان موی طلایی تو مارگارته
    می نویسد و ازخانه بیرون می‌رود ستاره‌ها می‌درخشند سوت می‌زند سگانش را می‌خواند
    سوت می‌زند یهودیانش را می‌خواند تا گوری حفر کنند در خاک
    حال فرمان‌مان می‌دهد بنوازید و برقصید 

    شیرسیاه سپیده دمان تو را شب‌ها می‌نوشیم
    تو را صبح‌ها می‌نوشیم ظهر‌ها می‌نوشیم به وقت غروب تو را می‌نوشیم
    می‌نوشیم و می‌نوشیم
    مردی درخانه زندگی می‌کند با مارها بازی می‌کند می‌نویسد
    می‌نویسد وقتی که آفتاب غروب می‌کند به آلمان موی طلایی تو مارگارته
    موی خاکستری تو سولامیت درهوا گوری حفر می‌کنیم در هوا تنگ نمی‌آرامیم

    حال فریاد می‌زند تو خاک را عمیق‌تر بکن و تو بخوان و بنواز
    دست به سلاح کمر می‌برد تکانش می‌دهد چشمانش آبیست
    تو خاک را عمیق‌تر بکن و تو همچنان بخوان و بنواز
    شیرسیاه سپیده دمان تو را شب ها می‌نوشیم
    تو را ظهر‌ها می‌نوشیم صبح‌ها می‌نوشیم به‌وقت غروب تو را می‌نوشیم
    می‌نوشیم و می‌نوشیم
    مردی درخانه زندگی می‌کند موی طلایی تو مارگارته
    موی خاکستری تو سولامیت با مارها بازی می‌کند

    فریاد می‌زند مرگ را شیرین‌تربنوازید مرگ استادی از سرزمین آلمان‌است
    فریاد می زند ویولون‌ها را تاریک‌تر بنوازید پس دود شوید و به بالا روید
    پس گوری درابرها از آن ِ شماست در ابرها تنگ نمی‌آرامید
    شیرسیاه سپیده دمان تو را شب ها می‌نوشیم
    تو را ظهر‌ها می‌نوشیم مرگ استادی از سرزمین آلمان است
    تو را به‌وقت غروب می‌نوشیم صبح ها می‌نوشیم می‌نوشیم و می‌نوشیم
    مرگ استادی از سرزمین آلمان است چشم او آبیست
    تو را نشانه می‌گیرد تیرش خطا نمی‌رود تیراو سربی‌ست
    مردی درخانه زندگی می‌کند موی طلایی تو مارگارته
    سگانش را به جانمان می‌اندازد گوری در هوا ارزانی‌مان می‌دارد
    با مارها بازی می‌کند رویا می‌بیند مرگ استادی از سرزمین آلمان‌است
    موی طلایی تو مارگارته
    موی خاکستری تو سولامیت

برگرفته ار : کارنامه، سال اول، شماره ۴
فوگ قطعه موسیقی که در آن یک ، دو یا چند تم تکرار می شوند، درهم می‌آویزند و به شیوه کونتراپون پرداخت می‌یابند. Fugue
فوگ از کامل ترین اشکال موسیقی کلیسایی و یکی از پیجیده ترین انواع موسیقی پولی فونیک است

( برای عنایت)

    ** 

    یک بدبیاری بی‌هنگام
    و خیره می‌شود

    به یک ظاهراز قدیم
    که به قالب‌های زمانه نمی‌خورد

    از جغرافیا بیرون می‌رود
    بیراهه می‌شود

دو شعر – شایان حامدی

     

    درون برگی شاید

    درون برگی شاید باشد

    که برگ ها می ریزند
    که رنگ ها می ریزند

    درون رگ هایم شاید…

    ملال پنهان هر شب میان انگشتانم قلم گذاشت

    شبیه ابری شد

    که حال باریدن ندارد

    شبیه خاکی شد

    که خشک بود

    ملال حتا فرداها را آلود

    ملال در همه جا پنهان بود

    همه چیز عوض شده

    همه چیز عوض شده

    غیر از این ماه که بالای سرمان است

    وقتی به ماه فکر کنیم

    استخوان هایمان زنده میشوند
    به صدا در می آیند
    انگار دونفر با هم حرف می زنند
    و قرار ملاقات فردا را می گذارند
    فردایی که تا بجُنبی
    سی سال گذشته

    واین سی سال مثل انار رسیده ای از ساقه می افتد

    اناری که طعم شیرینش در دهن باد است

    بیا برویم

    ول کنیم این استخوان ها را

    برویم به کوچه های بچگی ِمان

    جایی که هیچ چیز نمی فهمیدیم

    و وقتی توپ در هواست

    تو دخترک همسایه مان بشو

    آن قدر گرم بازی می شویم

    که فراموش کنیم بزرگ می شویم

    فقط توپ به زمین نیفتد

    و گرنه این جا دوباره ویران می شود

شایان حامدی (۱۳۷۵-۱۳۴۳)
مجموعه شعر» دری به دریغا»
تهران- انتشارات نیم نگاه، ۱۳۸۰

عصر- صبح، توماس ترانسترومر

    دكلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده
    مرغ دریایی مستانه بازبال می‌رود بر آب
    چارسوی سنگین اسکله ذغال شده
    بیشه‌ها در تاریکی خم می‌شوند

    بیرون بر پله‌ها. سپیده دم می‌کوبد و می‌کوبد
    بر دروازه‌های خارا سنگی دریا
    و خورشید جرقه می‌زند در جوار جهان
    خدایان تابستانی با نفس‌تنگی
    در مه کورمال می‌روند