عصر- صبح، توماس ترانسترومر

    دكلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده
    مرغ دریایی مستانه بازبال می‌رود بر آب
    چارسوی سنگین اسکله ذغال شده
    بیشه‌ها در تاریکی خم می‌شوند

    بیرون بر پله‌ها. سپیده دم می‌کوبد و می‌کوبد
    بر دروازه‌های خارا سنگی دریا
    و خورشید جرقه می‌زند در جوار جهان
    خدایان تابستانی با نفس‌تنگی
    در مه کورمال می‌روند