عصر- صبح، توماس ترانسترومر

    دكلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده
    مرغ دریایی مستانه بازبال می‌رود بر آب
    چارسوی سنگین اسکله ذغال شده
    بیشه‌ها در تاریکی خم می‌شوند

    بیرون بر پله‌ها. سپیده دم می‌کوبد و می‌کوبد
    بر دروازه‌های خارا سنگی دریا
    و خورشید جرقه می‌زند در جوار جهان
    خدایان تابستانی با نفس‌تنگی
    در مه کورمال می‌روند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: