به جای نامه- ضیاء موحد

     

    اینجا

    درهای باغ‌ها

    تا عصر نیمه باز است

    پا می نهی به باغگل‌های خیس را می‌بینی

    وچهره ها فراموشت می‌شوند

    و باز

    ناگهان به خیابان می‌رسی

    گویی کسی صدایت کرده است

    و باز

    انبوه چهره‌ها را می بینی

    زیبا

    عبوس
    خشک

    و این همه

    در پشت چهره ای که نمی بینی

    گم می شوند


    استکهلم- اوت 1991