بر پيشخوان جنگل – ضياء موحد


با الهامی از پل سلان

     

می‌بافند و می‌بافند

شب می‌بافند و روز می‌بافند

زنجير سبز خود را

بر پيشخوان جنگل

پيمانه‌های سرشاراينانند

پيمانه‌ها كه ما را می‌نوشند

می‌خوانند و می‌خوانند

شب می‌خوانند و روز می‌خوانند

انبوه سبزناپيدا

و من

در حسرت هميشه‌ی يك جام

يك جام سرخ با خيام