دو شعر از و. م. آیرو

شب‌ها گاهی از يادِ تو خوابم نمی‌گيرد

و شب‌ها گاهی به يادِ تو می‌خوابم

در اين ميان لحظاتی هست كه بيدار می‌‏‏مانم

لحظاتی

كه در يادِ هيچ كس می‏‌خوابم

     

    از اين كه هنوز فكر می‏‌كنم هستم تعجب نمی‌كنم، چون هستم

    از اين كه هنوز فكر می‌‏كنم خواهم بود تعجب نمی‌كنم،

    چون فكر می‌‏كنم

    از اين كه هنوز فكر می‌كنم مرده‌ام تعجب نمی‌‏كنم،

    چون زندگی می‌كنم

    از اين كه هنوز فكر می‌كنم حرفی برای گفتن دارم تعجب می‌‏كنم

    چون فكر نمی‌كنم!

برگرفته از کتاب : داد نزن دراین آینه کسی نیست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: