باران -احمد شاملو


    آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را ديدم
    درآستانه‌ی پرنيلوفر،
    كه به آسمان بارانی می انديشيد 

    و آنگاه بانوی پرغرورعشق خود را ديدم
    در آستانه‌ی پرنيلوفر باران،
    كه پيرهنش دستخوش بادی شوخ بود

    و آنگاه بانوی پرغرور باران را
    در آستانه‌ی نيلوفرها،
    كه از سفر دشوارآسمان باز می آمد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: