عبور: کامران بزرگ نیا

     

    من تن نمی دهم
    اِلا به نی نی چشمانت
    که گندم زاری ست در سكوت
    با يك، نه، دو ستاره ی روشن
    در گوشه ای نهان
    گاهی كه چشم می گشايی و می بندی

    من سر نمی گذارم ، نه
    اِلا بر سينه ی تو
    كه عريانی گندم زارست
    رسيده و گندم گون
    گاهی كه گريبان می گشايی و راه می بندی جهانی را

    نه
    من تن نمی دهم اِلا كه دهانت را
    به بوسه ای از جای برکنم
    مثل گُراز وحشی از بند رسته ای
    كه می زند به گندم زار
    می كوبد و پيش می رود و بر جای می نهد
    ردِ خيشش را
    تا فصل ديگری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: