فتح باغ – یاداشت هایی بر شعر معاصر ایران-عبدالعلی عظیمی

     

    بخش یک -این یاداشت ها یک جور فتح باب است، اگرچه بهتر است با یاد عنوان شعری از فروغ فرخ زاد، آن را« فتح باغ » بنامیم. شعرهم باغی است. در این باغ نیز باید برای گردش و تماشا آمد، اگر چه تماشا و تفرج ممکن است به اندیشه، استدلال و فلسفه بینجامد. اما نمی توان تماشای باغ را فقط به چنین استفاده هایی فرو کاست .

    می خواهیم این یاداشت ها نیروی تصویرساز ذهن را آزاد کند وغبارها و پرده هایی را که مزاحم تماشاست کنار بزند. کاستن شعربه معنا، به مابه ازاهای سیاسی یا عرفانی، باز کردن پای اخلاقیات و زندگی خصوصی یا سیاسی شاعر به شعر، شاعر را قدیس یا پیامبر انگاشتن و بسیارچیزهایی از این دست جلو جلو ه ی هر شعری را خواهد گرفت.

    اهل هر زبان از کودکی با تشبیه و مجاز مرسل و استعاره آشنا می شود بی آنکه اسم آن ها را بداند، همان گونه که زبان را می آموزد و احتمال دارد که از دستور زبان چیزی نشنیده یا نخوانده باشد . تا به حال آموزش های رسمی، اگر تخم بی زاری از ادبیات را نکاشته باشند با گزینش نوع خاصی ازادبیات، ازهمان اوان سواد آموزی بر این چشمه ی روشن لایه برلایه کدورت افزوده اند و پرده برپرده چشم انداز را از درخشندگی انداخته اند.

    روی دیگر سکه، آموزش های غیررسمی ادبیات به قلم ادبای معاصر است که تلقی خاص خودشان را برتمام نوشته های ادبی مسلط می کنند و هرجا نوشته ای از چارچوب ذهنی آن ها بیرون می زند یا سرو دستش را می شکنند یا به طور کلی خط بطلان برآن می کشند. اینان و دست پروردگانشان آثار تازه و بدیع را برنمی تابند و توانایی درک زیبایی را از خود و دیگران سلب می کنند از این رو پیش از آنکه به سن پیری برسند پیرمی شوند وچون پیران راه بی خطربرمی گزینند و فقط می توانند در باره ی آثار تثبیت شده ی ادبیات ایران و جهان قلم فرسایی کنند.
    شاید این شعر اوکتاویو پاز حسب حال همه ی ماست.

    من نیمه ی دوم زندگی ام را
    در شکسته سنگ ها، نفوذ در دیوارها، فروشکستن درها
    و کنارزدن موانعی گذراندم که در نیمه ی اول زندگی
    به دست خود میان خویشتن و نور نهاده ام
    ( سنگ آفتاب،شعر نقب- ترجمه احمد میرعلایی)

    و این کار کوشش مضاعفی را می طلبد. دور ریختن پیش داوری ها و تلقی های اشتباه از شعر و کارکرد آن، شستن غبارعادت و شکستن کلیشه ها و شستن باصمه ها از ذهن ، شرط اول رو به رو شدن با هر شعری است.

    خوشبختانه تنها راهنمای ما خود شعر است و دست بالا شعرهای دیگرشاعر. نیروی تصویرساز ذهن ما، چه در برابر نقاشی و چه دربرابرشعربرهمین منوال عمل می کند، اگرسد سلیقه وعادت، این نیروی را از جریان نینداخته باشد. از آنجا که در تخلیه ی انبار، گاهی چیز به درد بخوری هم دور انداخته می شود همراه با طوقه های تابیده ی دوچرخه یا اسباب بازی های شکسته بسته و کاردستی های ناشیانه، نیروی تصویر ساز ذهن خود را اگرهم دم در نگذاریم، در گوشه ی انبار، لابه لای وسایل فراموش شده دیگر عاطل و باطل رهایش می کنیم. نیروی تصویر ساز ذهن ممکن است در کسی بماند اما تعطیل نمی شود. همراه با آن، از کودکی چیز فراموش نشدنی و ماندگار دیگری با ما می ماند مثل جدول و ضرب؛ و آن اینکه هر جا بازی باشد، آداب و قواعد بازی هم هست.

    توضیح : یاداشت دوست گرامی عبدالعلی عظیمی پیش از این بطور کامل در مجله کارنامه شماره یکم، دی ماه هفتادو هفت، چاپ شده بود. مسولیت انتخاب وچاپ بخش هایی از آن – که مناسب چاپ در وبلاگ در اسفند هشتادو سه باشد- با من است..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: