سه شعر- وریا مظهر(و.م.آیرو)

     

    *
    از این که هنوز فکر می کنم هستم تعجب نمی کنم چون هستم
    ازاین که هنوز فکر می کنم خواهم بود تعجب نمی کنم،
    چون فکر می کنم
    از این که هنوز فکرمی کنم مرده ام تعجب نمی کنم
    چون زندگی می کنم
    از این که هنوز فکر می کنم حرفی برای گفتن دارم تعجب نمی کنم
    چون فکر نمی کنم!

    *

    خاطرات جالب و دور و درازی دارم
    که اگر روزی حوصله کنم و بنویسمشان
    خروارها کاغذ لازم دارم
    ولی متاسفانه هیچکدامشان را به خاطرندارم
    جزاین یکی:
    « فردا قصد دارم به مهمانی مهمی بروم
    از شانس بد باران شدیدی خواهد گرفت و من در خانه می مانم .»

    *

    هی مانکن سومین (از دست راست) پشت ویترین
    مغازه ی Aleksi 13 واقع در خیابان Alexander
    جنب بانک Nordea
    :
    من به جنده ای احتیاج دارم
    کمی
    زنده تر از تو!

    برگرفته از: « داد نزن
    در این آینه کسی نیست ! »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: