پایین آمدن- محمود داوودی

    پایین آمدن (برای عنایت پاک نیا)
    چطور وقتی از پله‌های سنگ پایین می‌آید
    و نورهمه‌ی ‌شب ها درعینک‌اش می‌افتد چطور؟پنجره‌ها بسته می شوند
    در‌ها بسته می شوند 

    ذره ذره تاریکی از نورمی‌گذرد
    گم می شود درچاهک دستشویی

    چمدان جا می‌ماند
    پوست ماری که می‌ماند

    حالا چطور وقتی از پله‌های برف پایین می‌آید
    و نورهمه‌ی سایه ها در عینک‌اش می‌افتد چطور؟

    نگاهش می چرخد
    در چهره ای که گروگان گرفته است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: