سه شعر – خلیل پاک‌نیا


آنتن های آوریل

خلوت خوبی است اینجا
جا خوش می‌کنم
جای کسی خالی نیست

جز خاطره‌های خفته
سایه این سرو
و عینک آفتابی‌ام

جا به جا نشو
هم‌جوار گورها نشو
گول نخور

این صدای شکوفه‌هاست
فقط چرت بزن

 

کلیشه ی دیجیتالی

غزالی خالدار
در اداره یی پرت
می خرامد

سقف کوتاه است
و پشت این میز

عقابی کلافه
درکار کرشمه ها
سر می جنباند

 

تحت تاثیر

کجا می روی با این حال
نمی بینی چه تارمی تابد

داد نزن
زنبورها بیدار می شوند

چشمم صبح می زند
وآشوب نزدیک می شود