دو شعر – نسیم خاکسار

برگرفته از : کتاب شعر

عكس يادگاری

كمی عقب برو
تا نيمی از سايه ات
بيافتد

درست
روی آجر چهارم ديوار

و با آن نيمه ديگر
زاويه ايی باز بسازد بر خاك
رو به شمعدانی كوچكی
آن سو تر از حياط سيمانی
كه برگ هايش
نمی دانم چه وقت از شاخه خشك پارسالی جوانه زده است
تكان می خورد در باد.
حالا
رو به همان بايست
بعد تا سه بشمار
و انگار يك شعر تازه
زير لب زمزمه می كنی
لب هايت را تكان بده.
باقيش با من
ژوئن ۱۹۹۹ ، اتروخت-هلند

 

بی خوابی

اسبم،
اسبم را نمی‌خواهی، اسبم؟
تا چهار نعل بتازی
در جاده های روشن،‌تاريك، روشن.
دستم،
دستم را نمی‌خواهی، ‌دستم؟
تا بگذاريش بر يال نسيم
كه می‌گذرد
از شاخه به شاخه
برگ به برگ.
قلبم
قلبم را نمی‌خواهی، قلبم؟
كه بگذاريش در تهی اين صدف
تا باز بوی دريا را بشنوی.
همه را به تو مي بخشم
جز اين كهولت كمال يافته را.
می خواهم بنشينم با آن
بر ساحل اين دريای روبرو
جاری بين دو ابديت
و تماشا كنم امواج روی هم غلتانش را، تماشا
تا خوابم ببرد.

جولای ۲۰۰۲، اتروخت-هلند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: