دو ترجمه از یک شعر شیمبورسکا



شیمبورسکا  در مراسم تجلیل از اندرش بودهگُرد ( مترجم سوئدی) در تاتر استاری شهر کراکوف.


    ۱
بازار معجزه‌ها


معجزه‌ی روزمره :
همین که معجزه‌های روزمره‌ی بسیاری اتفاق می‌افتد.

معجزه‌ی معمولی:
در سکوت شب
پارس سگ‌های نامریی

یکی از همین معجزه‌ها:
ابری که کوچک و پراکنده‌است
می تواند این ماه بزرگ و سنگین را بپوشاند

چند معجزه در یک معجزه:
عکس درخت توسکا بر آب
که سمت چپش سمت راست شده
و سرشاخه‌ها رو به پایین می‌رویند
و هرگز به ته نمی‌رسند
با این که عمق آب کم است

معجزه‌ی امروز:
بادهای ملایم
همراه با رگبار پراکنده

اولین و بهترین معجزه:
گاوها گاوند.

این یکی هم بد نیست:
همین باغ و نه باغی دیگر
روییده از همین دانه و نه دانه‌ای دیگر

معجزه‌ای بدون فراک و کلاه سيلندری:
پرواز کبوترهای سپید

معجزه،چون نمی شود اسم دیگری رویش گذاشت :
خورشید ساعت سه و چهارده دقیقه امروزطلوع کرد
و هشت و یک دقیقه غروب می‌کند

معجزه ای که زیاد هم شگفت انگیز نیست:
این انگشت ها به یقین از شش تا کمتر
و از چهار تا بیشتر است

معجزه ، همین که دور وبرت را نگاه کنی:
همین جهان حاضر در همه جا

معجزه‌ی فوق العاده، چنان که همه چیز فوق العاده‌است:
چیزی که نمی شود فکرش را کرد
می شود فکرش را کرد

از: « شعر های شیمبورسکا »
 

    ۲
    بازار معجزه ها

معجزه‌ی عمومی:
همین که معجزه‌های عمومی زیادی اتفاق می‌افتد.

معجزه‌ی معمولی:
در سکوت شب
پارس سگ‌های نامریی

یکی از معجزه‌های بی شمار:
ابرلطیف و کوچکی است
اما می تواند ماه بزرگ وسنگین را بپوشاند

چند معجزه‌ی در یک معجزه:
تصویر درخت توسکا بر آب
و این که در تصویر چپ و راستش معکوس شده
و این که آنجا تاج درخت رو به پایین می روید
و این که هیچ به ته آب نمی رسند
با اینکه عمق کمی دارد

معجزه‌ی روزمره:
کمی تا قسمتی ابری
همراه با رگبار پراکنده

معجزه‌ی دم دستی یک:
گاوها گاوند.

دومی هم دست کمی از آن ندارد:
همین باغ نه باغی دیگر
روییده از همین هسته ودانه و نه هسته ودانه ای دیگر

معجزه‌ای بدون فراک وکلاه سيلندر
فوران کبوترهای سفید

معجزه ، چون چیز دیگری به آن نمی شود گفت:
امروز آفتاب ساعت سه و چهارده دقیقه آفتاب طلوع کرده
و ساعت بیست و یک دقیقه غروب خواهد کرد

معجزه‌ای که آنگونه که باید، متعجبمان نمی کند:
تعداد انگشتان دست در واقع کمتر از شش
اما در عوض بیشتر از چهار

معجزه‌ای که کافی است دور وبرت را نگاه کنی:
دنیای همه جا حاضر

معجزه‌ای اضافی، همانطور که همه چیز اضافی ست:
چیزی که به اندیشه در نمی آید
به اندیشه در می آید.
از: آدم ها روی پل
ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: