باغ گمشده- محمود داوودی



    سايه‌ها آمدند
    برصندلی سنگی بی های‌وهوی نشستند
    و خلوت عصرانه‌ی باغ
    نقشی از حضور گرفت 

    می توانند
    به فواره‌های خاموش بنگرند
    به برگ‌های خشک
    در کاشی آبی
    و در انتظار پيکرها
    باقی بمانند

    سايه‌ها
    به عصر
    به باغ گمشده
    فرود آمدند