محمود داوودی · شعر ایران

باغ گمشده- محمود داوودی



    سايه‌ها آمدند
    برصندلی سنگی بی های‌وهوی نشستند
    و خلوت عصرانه‌ی باغ
    نقشی از حضور گرفت 

    می توانند
    به فواره‌های خاموش بنگرند
    به برگ‌های خشک
    در کاشی آبی
    و در انتظار پيکرها
    باقی بمانند

    سايه‌ها
    به عصر
    به باغ گمشده
    فرود آمدند

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s