۲۱ هایکو از توماس ترانسترومر

  از کتاب « این معمای بزرگ»

دیوار ناامیدی …

کبوترها می‌آیند و می‌روند 

بدون چهره

*

در بالکن ایستاده‌ام

– در قفسی از نیزه‌های خورشید

مثل رنگین کمان

*

نره گوزنی در آفتاب سوزان

می‌دوزند و سفت می‌دوزند مگس‌ها

این سایه را به زمین

*

کاج‌های  ترسناک

بر همان مرداب غم‌انگیز

همیشه و همیشه

*

قفسی از تاریکی

به سایه عظیمی برخوردم

در یک جفت چشم

*

 مرگ خیمه می‌زند بر من،

 مشکلی در شطرنج

و راه حلی دارد

*

در قفسه‌ای

در کتابخانه‌ی دیوانه‌ها

نامه‌ها دست‌نخورده مانده

*

جنگلی حیرت انگیز

آن‌جا بی ‌پول زندگی می‌کند خدا

نورانی‌اند دیوارها

سایه‌های خزنده

در جنگل گم شده‌ایم

میان قبیله قارچ‌ها

*

زاغچه‌ای سفید و سیاه

زیگزاگ می‌دود لجباز

از میان دشت

*

– برمی‌خیزد چمن

چهره‌اش سنگ نبشته

خیزش خاطره‌

*

زمانش که رسید

آرام می‌گیرد این کور باد

بر نماها

*

– من آن‌جا بوده‌ام

و بر دیواری از کاشی سفید

جمع می‌شوند مگس‌ها

*

همین جا خورشید سوزاند…

دکلی را با بادبان سیاه

از زمان‌های بسیار قدیم

*

مرگ خم می‌شود

و می‌نویسد بر بستردریا

کلیسا نفس می‌کشد طلا

*

ترک برداشت سقف

و مرده‌ها دیدند مرا

این چهره را

شُر شُر باران را بشنو

رازی پچپچه می‌کنم

تا به درونش برسم

*

بادِ خدا موافق

تیری که بی صدا می‌آید

رویایی دور و دراز

*

سکوت خاکستری

غول آبی از برابرمان می‌گذرد

نسیم سرد دریا

*

بادی عظیم و آرام

از کتابخانه دریا

می‌توانم آرامش یابم این‌جا

*

پرنده‌های انسانی

درخت سیب شکوفه داد

این معمای بزرگ

2 پاسخ

  1. really nice

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: