تکه‌ای از یک شعر- فرناندو پسوا


**
معلومه که خسته‌ام
چون آدم‌ها یک جایی باید خسته بشن
از چی خسته‌ام نمی‌دونم
دونستنش هم بدردم نمی‌خوره
چون خستگی همینه که هست
سوزش زخم همینه که هست
و با علتش کاری ندارم
آره خسته‌ام
و آروم می‌خندم
به خستگی که فقط همینه
در تن تمنای خواب
در روح آرزوی فکرنکردن