پاييزِ عشق- کامران بزرگ نیا

از: مجموعه شعر « عمر زمین کوتاه است


    آهي به گَردِ راهش
    از آستانه‌يِ پاييز مي‌گذرد 

    برگها را رُفته پيري خشك
    با دستِ سرد و چشمِ نمناكش
    از آستانِ سردِ پاييزي كه بر كوچه
    برافشانده‌ست برگ و بار

    شرمگينِ گيسِ سياهش
    شرمگينِ عطرِ رها به حلقهْ حلقه‌يِ گيسويش
    مي‌گذرد عشق بي صدا

    تكه تكه ژنده ‌پاره‌ها را
    بر آسمانه‌ها مي‌آويزد
    و پاي مي‌كشد
    در كوچه‌ها و خيابانها

    بي نورِ چشمان مي‌گذرد
    بي دامنه‌يِ گسترده‌يِ دامانِ كشتزار
    بي پرنده‌ها و پروانه و آفتابِ دامان
    مي‌گذرد عشق مي‌گذرد

    تكيده و فرتوت
    پنجه‌يِ لرزان را
    فرو مي‌كند به جام و
    مي‌پاشد آب بر در و ديوار و مي‌لرزد

    و مي‌رود عشق
    بي عطرِ پونه به دنبال
    بي گَردِ زرينِ سايشِ دامان به خاكِ راه

    مي‌رود عشق مي‌رود
    آهي به گَردِ راهش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: