سه شعر : امیلی دیکنسون

ترجمه : ضیاء موحد

پرنده‌ی نامریی


گذرگاهی از شتاب
با چرخی گردان
طنینی از زمرد
یورشی از قرمز‌دانه
و هر شکوفه‌ای بر بوته‌ای
سر لرزانش را به جای خود برگرداند
نامه‌ای از تونس، شاید
سواری راحت صبح

خاطره‌ی ارغوانی

گوهری در انگشتانم گرفتم
و به خواب رفتم
روز گرم بود و باد‌های ملال آور
گفتم: نگاه خواهد داشت

بیدار شدم و انگشتان آمینم را سرزنش کردم
گوهر از دست رفته بود
و اکنون تنها چیزی که دارم
خاطره‌ی‌ست ارغوانی

میزبانی

اگر زنده نبودم
سینه سرخ‌ها که آمدند
به آن که کراوات سرخی دارد
خرده‌نان یادبودی بده

اگر نتوانستم از تو تشکر کنم
– زیرا که در خواب هستم-
خواهی دانست که در تلاش آنم
با لبی از سنگ خارا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: