۵ شعر از علی رضا حسینی

از مجموعه شعر: «شکست روایت»، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷

**

شَست‌اش را
حواله کرد
به نجات غریق
و غرق شد در رویایی که تا زانوهای‌اش نمی‌رسید

‌جسد‌ش را که از شعر بیرون کشیدند
هنوز
می‌خندید. ■

**

چه مدت است که اشیاء
به حرف‌های جدی ما گوش می‌دهند
و به جدی‌ترین آن‌ها

می‌خندند؟ ■

**

تا حل ِقطعی ِنان

تنها دو پله باقی بودو روی آخرین پله ساقه‌ی نسترنی خم شده بود

همانجا

خوابیدم. ■

**

سال‌ها می‌گریخت
سایه‌ها به دنبال‌اش بودند
عاقبت روزی ایستاد
و سایه‌ها به او رسیدند
با دقت در او نگریستند
و بی اعتنا از او گذشتند

او نیز

نقاب‌اش را جا به جا کرد وراه افتاد. ■

**

عشق

شانه‌هایی بود که بر آن ایستادم و دختر همسایه را بوسیدم مادرم را می‌گویم. ■

روایت است که علی رضا حسینی حدود یک سال و نیم پیش ، در مسیر ِخروج قاچاقی از ایران ، در یک قایق کوچک موتوری در آب‌های یونان غرق شد.
پ. د. افِ کتاب ِ« شکست روایت» را می‌توانید در
اینجا بخوانید.

یک پاسخ

  1. شَست‌اش را
    حواله کرد
    به نجات غریق

    انگار مرگش را پیشگویی کرده علیرضا حسینی، و حالا آیرو:
    در جایی دور
    کسی پیاپی مشت بر در خانه‌ای می‌کوبد
    مرده اما برنمی‌خیزد تا در را به‌رویش بگشاید
    و در جای دور دیگری
    کسی هراسان از خواب می‌پرد
    عرق از پیشانی می‌گیرد
    تنش را سخت در آغوش می‌کشد
    و فکر می‌کند
    حالا وقت آن رسیده
    که در را بگشاید…

    سایت خوبی دارید، نسبت به قبل خیلی بهتر شده است. آیروی عزیز اینجا را به من معرفی کرده بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: