ژوکر- شارل بودلر

    از: شعر‌های منثور
    فارسی: خلیل پاک نیا

انفجار سال نو بود: در میان آشوب گِل و لای ِ و برف، هزارها درشکه می‌گذشتند، جعبه‌های شیرینی و اسباب بازی‌ها می‌درخشیدند، حرص و نومیدی هجوم می‌آورد. سرسام ِرسمی شهری بزرگ، مصمم بود تا ذهن ِمقاوم‌ترین ِ گوشه‌نشینان را پریشان کند. در میان این هیاهو و غوغا، در عذاب تازیانه‌ی مردی روستایی،خری شتابان در خیابان می‌رفت .

نرسیده به کنار پیاده‌رو، آقازاده‌ای خوش لباس، دستکش بدست، کفش‌ها واکس‌زده، اسیر کراواتی بیرحم و کت و شلواری مد ِروز، در مقابل حیوان ِ فروتن تعظیم کرد، کلاهش را برداشت، و گفت: « سال نو مبارک!» و بعد باخشنودی به طرف همپالکی‌هایش چرخید، گویی تأیید آن‌ها را می‌طلبید.

حیوان، این ژوکر ِخوش لباس را ندید. مغرور به سوی وظیفه‌ای که می‌خواندش، می‌دوید.

این بلاهت باشکوه، برای من که ناگهان خشمی بی‌دلیل، به وجودم چنگ انداخته‌بود، چیزی جز فشرده‌ی طبع ِظریف ِفرانسوی نبود.

2 پاسخ

  1. ترجمه ها و انتخابتون از کتاب بسیار عالی بود من که از خواندنشان خیلی لذت بردم اگر وقت داشتید و ممکن بود ترجمه های بیشتری از بودلر(شعر‌های منثور)بگذارید
    باتشکر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: