زیبایی + دریغ- ۴ شعر از ۴ شاعر

     

     

    میدان رام نشدنی

    خسته از همه که حرف می‌زنند
    حرف، بی آنکه سخن بگویند
    به جزیره‌ای برف پوش رانده شدم
    این وحشی حرف ندارد
    برگ‌های سپید
    درهمه سو گسترده
    به پنجهِ آهوئی بر برف برمی خورم
    سخن می‌گوید بی حرف

    *
    زاده شدیم
    با دلتنگی بی‌نهایت
    از پنجره‌ی شتابانِ قطار
    شبانه
    نقشی از دست‌خطِ فضا
    می‌بینی
    نمی‌توان تشخیص داد
    جایی
    در این بافته مارپیچ
    از جوهر جرقه‌ی آتش
    شرحی‌ست
    بر زندگی ما

    یان اُسترگرن

    *

    پیکری سنگی
    پوشیده در شاخ و برگ‌های غمگین
    همیشه
    پرنده‌ای را پنهان می‌کند

    در آوازش سایه می‌افکند
    قصد آن‌جا می‌کند
    که خانه‌ی اوست

    آن جا که باد
    گهواره‌ی باد است
    در برگ

    گفت وگویی کیهانی.

    *

چند صحنه، محمود داوودی

     

    و در اين فضا عبور می‌کنم معبر يادهاست و معبر
    فراموشی حافظه‌ی ممتد روزانه و عادت‌ها و هم‌چنان
    حافظ هرچه که از دست رفته و بازنمی گردد و در اين
    فضا ديگران هستند پل‌های ارتباط و پل‌های ويرانی
    سوءتفاهمی بی‌وقفه که فضا را گاهی تنگ می‌کند و
    نفس را می‌بُرد

     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: