دو داستان- جلال آل‌احمد‌

    می‌خواستم بنویسم ای کاش این دوستان سایت «هفت اورنگ» یا با حروف بزرگ‌تری می‌نوشتند یا رنگ ِ سیاه ِ زمینه را سفید می‌کردند ولی یاد ارشادچی‌های ریز و درشت این روزها افتادم و ننوشتم. بعد خواستم بنویسم لینک از طریق سایت«هفت اورنگ» ولی یاد شارل بودلر-وقتی به اخلاق در ادبیات اشاره می‌کند- افتادم و ننوشتم. تازه خود بودلر هم یاد لوئیز ویل‌دی‌یو، جنده‌ی پنج فرانکی می‌افتد و می‌گوید: یک بار لوئیز همراه من به موزه‌ی لوور آمد، جایی که هرگز نرفته بود، در آن‌جا سرخ شد، صورتش را پوشاند و در حالی که مدام آستینم را می‌کشید، در برابر پیکره‌ها و تابلوهای جاودان از من می‌پرسید چگونه می‌توانند این جور چیزهای هرزه و کثیف را به نمایش بگذارند.
    «باغ در باغ»
    بوف کورصادق هدایت

    بخش اول ــ بخش دوم بخش سوم ــ بخش چهارم

    بخش پنجم ــ بخش ششم

    دو داستانجلال آل‌احمد‌

    جشن فرخنده

    بچــه‌ی مردم

    نازنين ــ داستايوسكی

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: