کارت پُستال سیاه- برای کامبیز بزرگ‌نیا


*۱*

گاهی اتفاق می‌افتد

داریم می‌رویم یا نشسته‌ایم
در مهتابیِ تابستان
کنارمان شاخه‌ای خشکیده
رو به رویمان بسته به اینکه کجا باشیم

و اتفاق
می‌افتد

*۲*

پنجره‌ها را می‌بندند
پرده‌ها را می‌کشند
قاب عکس‌ها را بر می‌گردانند
می‌نشينند
می‌نشينند و می‌گذارند سکوت اتاق را پر کند

ناگهان
باران روی شيروانی
دستی‌ست نامریی
که طبل‌های قبيله‌ای مرده را به صدا در می‌آورد

*۳*

اتفاق می‌افتد که در ميانه‌‌ی زندگی مرگ می‌آيد و
قواره‌ی آدمی را اندازه می‌گيرد. اين ديدار
از ياد می‌رود و زندگی ادامه می‌يابد. اما کفن
در سکوت دوخته می‌شود.

۱. «چند صحنه»، محمود داوودی
۲. شعر اندوه «طبل‌های قبیله مُرده»، مرتضی ثقفیان
۳. تکه‌ای از « کارت پُستال سیاه» توماس ترانسترومر، ترجمه: خلیل پاک نیا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: