کابوس شاعر و دورنما -دو شعر تازه- شیمبورسکا.

    دوشعر تازه
    ویسواوا شیمبورسکا

    ترجمه: خلیل پاک‌نیا
     

    کابوس شاعر

    می‌توانی تصورکنی چه خوابی دیدم؟
    در ظاهر همه چیز دقیقا مثل ما
    آب، آتش، باد، خاک زیر پا
    افقی، عمودی، دایره، مثلث
    راست و چپ.
    تقریبا همین آب و هوا، چشم‌انداز نسبتا زیبا
    و موجوداتی از نعمت زبان برخوردار
    زبان‌شان اما چیز دیگری جز زمینی‌ها

    جمله‌ها حالت شرطی ندارند
    اسم‌ها چسبیده به اشیاء
    نمی‌شود چیزی اضافه کرد، کم کرد، تغییر داد.

    زمان همیشه همان که ساعت‌ها
    گذشته و آینده محدود
    یک ثانیه فقط می‌گذرد از خاطره‌ها
    دیدن آینده، پیش روست
    که تازه شروع شده است.

    کلام- به اندازه‌ی نیاز. حتی یکی اضافه نیست
    یعنی شعر نیست.
    نه مذهبی، نه فلسفه‌ای.
    از این چیزی‌ها اصلا خبری نیست.

    نه چیزی که بتوان به آن فکرکرد
    یا دید وقتی چشم می‌‌بندیم.

    جستجو کنید، چیزی می‌جویید در جوار شما
    پرسش کنید، چیزی می‌پرسید که هست پاسخش

    تعجب می‌کردند،
    اگر می‌توانستند تعجب کنند،
    جایی دلیل تعجب هست.

    ریشه‌ی لغتِ «نگرانی» نداشتند، خلاف اخلاق بود.
    جرئت نمی‌کرد در لغت‌نامه‌ باشد

    حتی در اعماق تاریکی‌ها
    جهان روشن بود.
    هرکس به اندازه نیازش، به قیمت مناسب
    به صندوق که می‌رسیدی هیچ‌کس پول خُرد نداشت.

    از احساس‌ها- رضایت. بی‌هیچ اما
    زندگی یک ذره. و انفجار کهکشان‌ها

    قبول کن برای شاعر
    هیچ چیز از این بدتر نیست
    و هیچ چیز از این بهتر
    که ناگهان از خواب برخیزی.

    دورنما

    از کنار هم رد شدند مثل غریبه‌ها
    بدون حرفی‌، اشاره‌ای
    زن به طرف فروشگاه
    مرد به طرف ماشین

    شاید در هراس
    یا حواس پرتی
    یا یادشان رفته
    هر دو زمانی کوتاه
    برای همیشه عاشق بودند

    هیج تضمینی نیست
    همان دو نفر باشند
    از دور شاید
    از نزدیک اصلا

    از پنجره بالکن آن‌ها را دیدم
    از بالا که نگاه کنید
    به راحتی اشتباه می‌بینید

    زن پشت درهای شیشه‌ای ناپدید شد
    مرد پشت فرمان نشست
    و با سرعت دور شد.
    هیچ اتفاقی هم نیفتاد
    حتی اگر افتاده باشد.

    و من که فقط یک لحظه
    مطمئن بودم چی دیدم
    می‌خواهم در شعری گذرا
    به شما، خواننده‌هایم، بگویم
    دیدنش غم‌انگیز بود.

     

از: مجموعه شعر کلون(دو نقطه)
تازه‌ترین کتاب ویسواوا شیمبورسکا

خواب شاعران، خواب نقاشان – آنتونیو تابوکی

 

گزیده‌ای از خوابِ خواب‌ها
آنتونیو تابوکی
برگردان: کوشیار پارسی

    اغلب این دغدغه با من بوده است که بدانم رویای هنرمندان محبوبم چه می‌توانست باشد. افسوس، این هنرمندان که در کتابم از آن‌ها یاد کرده‌ام، رویای شبانه‌شان را برای ما به ارث نگذاشته‌اند. کنجکاوی و آرزو چنان قوی بوده است که راهی بیابم و این جای تهی را به شکلی در ادبیات پر کنم. در عین حال آگاهم که این داستان‌های جانشین، حاصل آرزو و وسوسه‌های من است از رویاهای ناشناخته و کوششی برای تصویر آن. بگذار همان‌گونه که هستند خوانده شوند. باشد تا جانِ شخصیت‌های ما که اکنون در آن سو خواب می‌بیند، این میراث تهی‌دست را پذیرا باشد.
    آ. ت.

    خواب شاعران

    آرتور رمبو
    گارسیا لورکا
    پوبلیوس اویدیوس
    فرانسوا ویون

    خواب نقاشان و دیگران ´

    فرانسیسکو گویا
    هنری د تولوز
    کلود دبوسی
    دکتر فروید

    شهر- تد هیوز از مجموعه شعر« فریادها و نجوا»

      ترجمه: خلیل پاک نیا
        شعرهای تو
        مرکز شهری تاریک‌
        رمان‌ها، داستان‌ها، یادداشت‌های تو
        حومه‌های این شهر بزرگ
        تمام شب هتل‌ها مثل ساختمان‌های اداری روشن‌اند
        با کشیش‌ها، زوار، عالمان علوم.
        در این شب‌ها، سرگردان در شهر می‌رانم
        آرام، بی‌هدف
        تنها در تاریکی‌ام می‌چرخم
        غرق این فکر که چه کردی
        تقریبا همیشه نزدیک چهارراه‌ها
        یک لحظه تو را می‌بینم —
        به بالا خیره‌ای، گم‌گشته، شصت‌ساله‌ای.
        جعمیت پشت سرت جمع می‌شوند.
        ساکن مثل صخره ایستاده‌ای
        چهره‌ات زیر نور زرد یا نارنجی،
        بیابان سرخ پوست‌ها، وحشی، حیران.
        می‌خواهی چیزی بپرسی اما نمی‌توانی
        به هر چهره‌ای خیره می‌شوی
        تلاش می‌کنی کسی را به یاد بیاوری
        تو را نادیده می‌گیرند.
        بعد چراغ قرمز می‌شود
        و موج‌ها تو را پشت سر می‌گذارند.

        آنگاه مرا در ماشین می‌بینی، خیره به تو
        می‌دانم داری فکر می‌کنی: او را می‌شناسم؟
        تلاش می‌کنی، ابرو درهم می‌کشی
        تا به یاد بیاوری–
        یا ناگهان به یاد نیاوری.

        from:Howls & Whispers(1998),Ted Hughes

        ۲۷ اکتبر ۱۹۹۸، روزی که می‌توانست شصت‌ سالگی سیلویا پلات باشد. مجموعه شعر«نامه‌های تولد» تد هیوز منتشر شد که بسیار مشهور است. «نجوا‌ها و فریادها» شامل ۱۱ شعر است . شعرهایی که به راحتی می‌توانست در همان کتاب «نامه‌ها» منتشر شود ولی به دلایل نامعلومی تد هیوز آن را جداگانه و خیلی محدود( در ۱۱۰ نسخه) منتشر کرد. شاید به سنت شراب سازان می‌خواست از تولید هر سال، یکی دوتا نمونه اعلاء برای دوستان نزدیک کنار بگذارد.
        شعر «شهر» از این مجموعه ترجمه شده است. تد هیوز در ۲۸ اکتبر ۱۹۹۸ درگذشت.