نیاز به یک کلمه دارم – شهرام شیدایی

نیاز به یک کلمه دارم
کلمه‌ای که مرا از روی زمین بردارد.
من مثل ساعتی مریضم
و به دقت درد می‌کشم.
سکوت تانکی است
که بر زمین فکرهایم می‌چرخد وعلامت می‌گذارد
از روی همین علامت‌ها
دکتر نقشه‌ی جغرافیایی روحم را روی میز می‌کشد
و با تاثر دست بر علامت‌ها می‌گذارد:
– چه چاله‌های عمیقی!
ناگهان نقشه نفس می‌کشد
میز تکان می‌خورد
و دکتر فریاد: جنگ جهانی …

 

از کتاب: «خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت»

تله – ناصر زراعتی

مرد درِ عقب را باز کرد، سوار شد، به انگلیسی گفت: «سلام.» و در را آرام بست. بویِ الکل پیچید تو فضایِ تاکسی.

تاکسیمتر را روشن کردم و پرسیدم: «کجا؟»
گفت: «هتل اُروپا.»

لهجۀ آمریکایی داشت. چهره‌اش از تو آینه پیدا نبود.

هتل اروپا دو خیابان آن‌طرف‌تر بود. فکر کردم یا زیاد نوشیده، یا چون هوایِ آخرِ پاییز سرد است و از اولِ شب، این بارانِ ریز بنا کرده به باریدن، ترجیح می‌دهد با تاکسی برود؛ وگرنه، پیاده، پنج شش دقیقه بیش‌تر راه نبود.

تلفنی، از رستورانِ روبرویِ کلیسایِ جامع تاکسی خواسته بودند و من هم چون همین دور و برها بودم، این مسافرِ آمریکایی نصیبم شد که حدس زدم باید همسن و سالِ خودم باشد و حالا هم که مسیر این‌قدر نزدیک بود، کرایه‌اش چیزی نمی‌شد. آن شب، این سومین مسافرِ مسیرنزدیک بود که از بداقبالی نصیبم شده بود.

متن کامل .

تجدد ادبی یا جخ-اکنون مدرن: علی نگهبان

…واقع‌بینی در پرداخت داستان در دو سطح، به گونه‌ای مضاعف، کاستی و کژی می‌گیرد: یکی اینکه بخش بزرگی از جامعه را نمی‌توان در داستان آورد — و برای جامعه‌ای که مذهب نزدیک به همه‌ی زیر و زبرش را فراگرفته، این بخش نزدیک به همه‌ی جامعه را شامل می‌شود. دیگر اینکه آن بخش بسیار کوچکی که می‌تواند به داستان در آید نیز ناگزیر می‌شود تأثیرها و نفوذهای مذهبی را مسکوت گذارد، یا نانوشته رها کند. به بیان دیگر، نه می‌توان به شکلی مستقیم از دین، نهادهای آن، و هر چیز در پیوند با آن سخن گفت؛ و نه می‌توان از تأثیر و نفوذ اعتقادهای دینی در زندگی و کار شخصیت‌ها و افراد در سپهرهای خصوصی یا عمومی پرده بر داشت. پس نویسنده به ناچار دست به خیال‌بافی، معرکه‌گیری، و خالی‌بندی ادبی می‌زند تا بتواند داستانی سر هم کند. از همین رو، فرد ایرانی هرگز به رمان در نمی‌آید.

متن کامل .

اژدهايی كه به آسمان رفت- محمد قائد

انسانْ گذشته را، دلبخواهی يا به سبب فراموش‌شدنِ بخشی از يادهای قديم، بازسازی می‌كند و عملاً دست به ترميم خاطراتش می‌زند. هنگام بازسازی گذشته، چه فردی‌و چه جمعی، معمولاً قالبی داريم و دنبال مصاديقی می‌گرديم كه در آن قالب بگنجد، و هرچه را نگنجد كنار می‌گذاريم يا چكش‌كاری می‌كنيم تا به شكل دلخواه درآيد. برخی‌ توجيهات تخيّلی‌مان چنان با واقعيت جوش می‌خورد كه گويی از روز ازل وجود داشته است.

متن کامل