سه شعر از سه شاعر

    ۱. ماهی‌ها در دامما در توری از ستارگان درتقلاییم.
    ماهی‌هایی به ساحل افتاده‌.
    دهان‌هامان بازمانده‌اند در خلاء٬
    و گاز می‌زنند فضای خشک را.
    پچ پچ کنان و بی‌ثمر
    عناصر باطل‌مان می‌خوانند‌.
    به حالِ خفگی‌ در لابلای سنگ‌های تیز و شن؛
    تلنبار برهم باید زندگی کنیم و بمیریم.
    قلب‌هایمان می‌لرزد٬
    تکان تکان‌هامان
    برادران‌مان را زخمین و خفه می‌کند.
    فریادمان از همه بلند تراست
    اما به پاسخ حتی پـژواکی نیست.
    ما را دلیلی نیست برای کشتن و جنگیدن٬
    اما ناچاریم.
    پس می‌دهیم تاوان گناه‌هامان را
    اما عقوبتمان عقوبت نیست.
    هیچ مجازاتی رها‌مان نمی‌کند
    از این دوزخ.
    در دامی عظیم درتقلاییم ما
    و به نیمه‌شب شاید
    افتاده بر میز ِ ماهیگیری غول‌آسا◄ یانوش پلینسکی 

    ۲. در دهکده‌ی اجدادی

    کسی در آغوشم می‌کشد
    کسی با چشمان گرگ نگاهم می‌کند
    کسی کلاه برمی‌دارد از سر
    تا بهتر ببینمش
    پیرمردهای ناشناس و زن‌های سال‌خورده
    بر خود نام‌هایی نهاده‌اند
    از مردان و زنانی جوان که در یاد‌های منند

    یک به یک می‌پرسند
    می‌دانی من کی‌ام
    من نیز از یکی می‌پرسم
    آیا گئورگی کورجای پولدار
    زنده است هنوز
    منم؛ می‌گوید
    با صدایی که از دنیایی دیگر است◄ واسکو پوپا

    **۳

    روزگاری
    رفیقی درتو بود
    که تمام ستاره‌ها را شمرد
    جز آن …
    که فروافتاد
    پیروز
    اسیر چنگالِ گرداب
    در دریای مخملِ تیره

    حالا آن ستاره
    سو سو می‌زند
    آرام
    و بااحتیاط
    در آهنگِ صدای تو ◄ یان استرگرن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: