ماتسو باشو و تنهایی جاودانه – سیروس نوذری

    مقاله‌ای خواندنی در باره‌ی هایکو ژاپنی با نگاهی کوتاه به زندگی ماتسو باشو. حتی اگر شعر کوتاه و هایکو را دوست نداشته باشیم مقاله را تا سطر آخر با دقت می‌خوانیم. این یکی از ویژه‌گی‌های خوب نقدهای سیروس نوذری است. فرم کارش خواننده را با خود می‌برد و مثل کار دیگرش به نام «نگاهی به جهان شعری بیژن جلالی» می‌تواند پیشنهاد خوبی برای نقد ادبی باشد.
    ◄ «ماتسو باشو و تنهایی جاودانه»
    ◄ «نگاهی به جهان شاعرانه‌ی بیژن جلالی»
    «باشو و تنهایی جاودانه» در شماره ۷و۸ «نویسار» منتشرش شده است. این شماره‌ها سه متن خواندنی دیگر هم دارد:
    دو داستان ◄ «سلامی به‌ آینده»، ◄ «در باره …سوراخ‌ها» از کورت توخولسکی  و

بونسای (رمان)- آلخاندرو زامبرا

بونسای
رمان
آلخاندرو زامبرا

مترجم: کوشیار پارسی

نشر الکترونیکی«باغ در باغ»استکهلم اوت ۲۰۱۰
◄دانلود کتاب

BaghDarBagh ©۲۰۱۰
تمام حقوق اين کتاب برای مترجم محفوظ است.

ماریانه:از پل سلان(ترجمه و صدا: حسین منصوری)

     


    زلفانت بی یاسمن، رخساره‌ا‌ت آینه است.
    ابری خرامان خرامان می‌گذرد
    از چشمی به چشمِ دیگر، آن سان که سدوم به بابل،
    و هم‌چون زایشِ برگ قلعه را قطعه قطعه می‌کند
    و بر گرداگردِ گلبنِ گوگرد می‌توفد.

    آنگاه آذرخشی برق می‌زند گوشه‌ی دهانت
    دره‌ای تنگ با بقایای ویالون.
    مردی با دندان‌های برفی کمانه را حمل می‌کند:
    آی که آن نای زیباتر طنین افکن شد!

    معشوق!
    معشوق تو نیز آن نایی و ما همه بارانیم
    پیکرت شرابی بی‌مانند است و ما ده نفره باده می‌پیماییم
    دلت زورقی در شالی‌ست که ما زی شب‌اش پارو می‌کشیم
    کوزه‌ای کوچک که پر از آبی‌هاست
    و این سان سبک‌بار از فرازِ ما می‌جهی
    و ما به خواب فرو می شویم

    از جلوی چادر
    گردانِ صدنفره پیش می‌رود
    و ما تو را باده نوشان به سوی گور حمل می‌کنیم
    و حال
    صدای اصابتِ سکه‌ی سنگینِ رویاها
    بر جاده‌های سنگ‌فرشِ جهان
    به گوش می‌رسد.


ايندياناپوليس (بزرگ راه ٧٤)- سام شپارد

۲۱ ژانویه ۲۰۱۰، نيويورك- منهاتان، خیابان شماره ۹۲،

۲۱ ژانویه ۲۰۱۰، نيويورك- منهاتان، خیابان شماره ۹۲،

سام شپارد  دارد  بخشی از تازه‌ترین داستان‌هایش را می‌خواند. گاهی که مکث می‌کند،  پتّی اسمیت شروع می‌کند به خواندن تازه‌ترین شعرهایش.  نوعی پرسش و پاسخ‌ داستانی شعری. و در پایان قطعه‌ای موسیقی فراموش نشدنی.تمام بلیط‌ها پیش‌فروش شده. جای سوزن انداختن هم نیست.

 

…می‌پرسد»من رو یادت نمی‌آد، نه؟» زل می‌زنم توی چشم‌های سبزش، دنبال یک چیزی که بشناسم، ولی همه‌اش همان ته‌رنگ غم است. «هزار و نهصد و شصت و پنج» با یک آه کوتاه می‌گوید. «فرعی دهم خیابان دوم؟ کلیسای سن مارک.

متن کامل