رابطه‌ی«نشستن» و قصه نوشتن ؟! – بهرام ‌صادقی

درختان ایستاده می‌میرند

    …در همین سردرگمی‌ها بودم که به‌ یاد مصاحبه‌ای با بهرام صادقی افتادم. ۴۳ سال قبل صادقی هم از مشروطه تا زمان خودش را نگاه می‌کند و خدنگ ‌وارهای ایستاده‌ای را بررسی می‌کند که چه گونه هر کدام ‌شان را نشاندند یا خودشان نشستند. وقتی با زحمت توانستم برگه‌های وارفته و زرد شده ی مجله ی فردوسی را پیدا کنم، دیدم خواندن کفایت نمی‌کند، انگار باید رونویسی‌اش کرد و مشق‌وار دوباره نوشتش، و از نو این بخش از مصاحبه را نوشتم (تایپ کردم) و دیدم این زخم چه کهنه است و چه عمیق و چه مدام سر باز می‌کند و خون تازه از آن بیرون می‌زند.- یونس تراکمه

متن کامل- htlm

قایقرانی بدون پارو- پِر رُدستورم

    در را باز کرد و رفت تو. پالتویش را توی هال در آورد و به یکی از دو تا گیرۀ جارختی آویزان کرد. توی درگاهی آشپزخانۀ نقلی ­اش با یک دست اجاق را روشن کرد و با دست دیگر کلید چراغ حمام را زد. نامه ­هائی که پشت در افتاده بود زیر پایش خش خش کردند. آن ­ها را برداشت وارد اتاق شد و روی مبل نشست.

متن کامل

لبخند مریم- قاضی ربیحاوی

…زنان سینه می‌زدند، واویلا، بر چمن خیس پیرهن می‌دراندند و نوحه می‌خواندند در شب پر ستاره‌ی خرداد، ظهر روز بعد گذاشتند برویم داخل، سالن دراز با کفپوش کاشی، تختخواب‌ها در دو سو صف بسته و مردان لابه‌لای ملافه‌ها و باند‌ها بودند و چشمان وق زده در میان آن سفیدی ها می‌گشتند و هر زنی مرد خود را پیدا می‌کرد می‌دوید می‌افتاد بر لبه تختخواب می‌آویخت و زار می‌زد…،

لبخند مریم
رمان
قاضی ربیحاوی

چاپ اول: نشر افسانه، اوپسالا- ۱۹۹۰
چاپ دوم: نشر الکترونیکی«باغ در باغ» استکهلم نوامبر ۲۰۱۰

دانلود کتاب

۲۰۱۰© BaghDarBagh
تمام حقوق اين کتاب برای نويسنده محفوظ است.

شاهکارهای بهروز شیدا- مسعود کدخدایی


    …نگاهی سرسری و شتاب‌زده به هفده کتاب، به حاصل عمر يکی از فرهيختگان ايرانی که بسيار با وسواس می‌نوشت و جوهرِ جان در نيش قلم می‌ريخت. اين نثر بی يال و دم می‌بايست نثرِ شيوا و روانِ مسکوب را که بی‌شک چيزی به زبان فارسی افزوده است معرفی کند، اما تنها کاری که آقای شيدا کرده‌اند اين بوده که کتاب‌های مسکوب را ورق زده‌اند، سرفصل‌ها را يادداشت و تک و توکی از قول‌ها را نقل کرده‌اند و اتفاق چنين افتاده است که روان‌ترين بخش‌های اين نوشته هم همان يادداشت برداری از سرفصل‌های کتاب‌های مسکوب بوده است و آن‌جا که از انديشه‌ی خود مدد گرفته‌اند (که چندان هم زياد نيست)، خواننده را به زحمت انداخته‌اند…

    شاهکارهای بهروز شيدا، مسعود کدخدايی

هوشنگ گلشیری، ستایشگر زندگی – نسیم خاکسار

    … در هر سفر كه به خارج می‌آمد شمه‌ای از همين‌ها را بريده بريده می‌گفت. در فواصل نوشيدن چای و غر زدن و داستان‌خوانی و سرفه‌های بعد از پك به سيگار. وقتی می‌رفت، ما می‌مانديم با حرف‌هايش و داستان‌هايش كه خودش می‌گفت جز همين‌ها، بقيه باد است. به گوش بشنويد و بعد فراموش كنيد. كه اگر چيزی از ما می‌ماند، همين داستانی است كه می‌نويسيم…

متن کامل