لبخند مریم- قاضی ربیحاوی

…زنان سینه می‌زدند، واویلا، بر چمن خیس پیرهن می‌دراندند و نوحه می‌خواندند در شب پر ستاره‌ی خرداد، ظهر روز بعد گذاشتند برویم داخل، سالن دراز با کفپوش کاشی، تختخواب‌ها در دو سو صف بسته و مردان لابه‌لای ملافه‌ها و باند‌ها بودند و چشمان وق زده در میان آن سفیدی ها می‌گشتند و هر زنی مرد خود را پیدا می‌کرد می‌دوید می‌افتاد بر لبه تختخواب می‌آویخت و زار می‌زد…،

لبخند مریم
رمان
قاضی ربیحاوی

چاپ اول: نشر افسانه، اوپسالا- ۱۹۹۰
چاپ دوم: نشر الکترونیکی«باغ در باغ» استکهلم نوامبر ۲۰۱۰

دانلود کتاب

۲۰۱۰© BaghDarBagh
تمام حقوق اين کتاب برای نويسنده محفوظ است.

6 پاسخ

  1. امروز در خلوت صبح تا عصر تمامش را داشتم این رمان ارزشمند را می خواندم، آن قدر جذبم کرد در این خلوت دور که مرا از همه چیز دور کرد. آن قدر پر کشش و موثر بود که گاهی جمله هایش و توالی رویداد هایش را در ذهنم و با چشم هایم مرور کردم تا همین الان که دوباره باز گشتم و دارم می خوانمش، دلم هنوز که هنوز ست دلتنگ معصومیت مریم کوچک ست، دلم بی قرار همه اون آدم بزرگ هائیه که درست زمانی که نمی خوان بد باشن، بد می شن، یواش یواش غرق می شن و می رن تا ته خط و سال های سال بد بودن شان را به دوش می کشند و بغض می کنند و خودشان را به در و دیوار می زنند، چقدر من مریم را می شناسم ، با او رفتم تا توالت سرد خوابگاه، رفتم تا پای تپه های دهکده المپیک، نویسنده توانا و دانا و چیره دست مرا برد تا سرمای آبی که پوست دست را می ترکاند و سردم شد و من هنوز سردم ست. خیلی حرف دارم خیلی. مرسی نازنین.

  2. ممنون از نظر شما
    فرستادم برای قاضی ربیحاوی

  3. سلام استاد
    كاش مي شد اين كتاب را در ايران بخرم.افسوس و دريغا از اين روزگار
    با اجازه دانلود مي كنم و بلاگ را هم به پيوند هاي بلاگم افزودم
    اگر لينك دانلود را هم بدهيد در بلاگم مي گذارم
    با مهر
    سروش عليزاده

  4. سلام
    كاش مي شد اين كتاب را در ايران بخرم.افسوس و دريغا از اين روزگار
    با اجازه دانلود مي كنم و بلاگ را هم به پيوند هاي بلاگم افزودم
    اگر لينك دانلود را هم بدهيد در بلاگم مي گذارم
    با مهر
    سروش عليزاده

  5. درود جناب پاک نیای عزیز
    پیش تر کارهایی از شما را خوانده بودم تا این که در این جا و در دنیای مجازی دیدم تان و از حسن انتخاب ها و نگاه فرهیخته تان خرسند شدم. به ویژه این که از جناب ربیجاوی نازنین کاری را گذاشته بودید.
    باشد که بیشتر از شما بخوانم.
    در ضمن در لیست دوستان ام، لینک تان نمودم و مایل بودید لینک بفرمایید و شعرهای من را هم خوانش بفرمایید.
    مانا باشید.

  6. باسلام.دست شما درد نکند.سلام مرا به قلضی برسانید.اولین بار که نسخه تایپ شده رمان را روی ان صندلی حصیری را دستت گرفته بودی وبرایم چند صفحه انرا خواندی یادت هست.رمان را دو روزه خواندم .قاضی جان همه سراغ تو را میگیرند. ومن همدلتنگی تورا دارم.راستی خاطرات جشنواره فیلم فجر را در سایت سینمایی پرده سینما همراه عکس من وتو را میتوانی به یاد ان سالها بخوانی.ودر همان سایت یاداشتی بنویس. ما را فراموش نکن. ولک. محسن کاکا.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: