سه شعر از سه شاعر

مرتضی ثقفیان

    اندوه
      پنجره‌ها را می‌بندند
      پرده‌ها را می‌کشند
      قاب عکس‌ها را بر می‌گردانند
      می‌نشینند
      می‌نشینند و می‌گذارند سکوت اتاق را پُر کند
      ناگهان
      باران روی شیروانی
      دستی ست نامریی
      که طبل‌های قبیله‌ای مرده را به صدا در می‌آورد

    شهرام شیدایی

      تاريكی در خانه حركت می‌كند
      و صورتِ اشيا را به ديگران می‌دهد
      نامی در كار نيست
      نامی كه در كارِ جابه‌جايی چيزی باشدگاه‌وقتی پنجره باز می‌شود
      اما هوای تازه‌ای داخل نمی‌شود
      پنجره از كار افتاده
      بيرون از كار افتاده 

      ياد آوردن‌ِ چند صندلی و ميزی
      كه پشتِ آن صورت‌ها و دست‌ها حركت می‌كردند
      و حالا سكوتی چهار‌چشم خانه را به تاريكی تسليم كرده
      تا به محضِ ورود ، گلويت در گذشته گير كند
      و با هر قدمی به جلو سكوتی فلزی تسخيرت كند
      و با هر بار لمسِ چيزی ، فنجانی لبه‌ی ميزی تاقچه‌ای لاله‌و‌شمع‌دانی
      چند پرده تاريك‌تر شوی

      برای كسی در بيرون ، كه درخت و سنگ جای او را می‌گيرند
      چه تسلايی می‌توان داد ؟

    محمود داوودی

      نمی‌شود جا به جا كرد چيزی را
      لحظه‌ی ابد تا ابد نمی‌ماند
      نزديك قلب
      اما حضور نيست
      وارد خانه می‌شويم
      نور هست و از روشن خالی
      هستند آن‌ها
      كه زنده‌اند
      اما
      مُرده‌ها فقط حرف می‌زنند

    پاسخی بگذارید

    در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

    نشان‌وارهٔ WordPress.com

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

    عکس گوگل

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

    تصویر توییتر

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

    عکس فیسبوک

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

    درحال اتصال به %s

    %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: