و بعد، گذشته – محمود داوودی

محمود داوودی، استکهلم تابستان 2011

قصد این بود که همه وارد شوند
صداهایی که پشت در ماندند
چهره‌هایی
که باران را پس می‌زنند
دست‌ها به هم نمی‌رسد
در بسته می‌ماند
اتاق در آینه می‌چرخد

متن کامل شعر در «باغ شعر»