رویای قیصر: زیبگنیف هربرت

herbert zbigniew

زیبگنیف هربرت

زیبگنیف هربرت

یک شکاف! – قیصر در خواب چنان دادی می‌کشد که پَرهای شترمرغِ سراپردهٔ بالای سرش به لرزه می‌افتد. سربازانی که با شمشیرهای آخته دورِ اتاقش گشت می‌زنند خیال می‌کنند که قیصر خواب یک محاصره را می‌بیند. حالا شکافی در دیوار پیدا کرده است و می‌خواهد از آنجا برج و بارو را مُسخًر سازد.

در واقع، حالا، قیصر یک هزارپاست که کفِ اتاق می‌دود و دنبال ذره‌های غذا می‌گردد. ناگاه برفرازِ سرش سَندلِ عظیمی را می‌بیند که نزدیک است او را لِه کند. قیصر پی شکافی می‌گردد تا در آن بخَزد. زمین لیز است و صیقلی.
این بود ماجرا . پیشِ پا افتاده‌تر از رویاهای یک قیصر چیزی نیست.

برگردان: مرتضی ثقفیان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: