مادیرا- خلیل پاک‌نیا

maderiaهوس می‌کنیم سرچشمه این آبشار جنگلی را پیدا کنیم. از کوره راهی بالا می‌رویم. به باریکه راهی کوتاه می‌رسیم که شیب تندی دارد اما بعد صاف می‌شود. هم سفر یونانی با کوله بار خدایان به صخره تکیه می‌دهد، ریشهٔ درخت‌ها را چنگ می‌زند. به جلو، به بالا نگاه می‌کند. من بی‌خدا هم می‌ترسم اما ناخودآگاه به عقب، به پایین نگاه می‌کنم، زیر پایم را امتحان می‌کنم. به او هم می‌گویم به صخره تکیه نده، زیر پایت را ببین. هردو در جزیره‌ای به دنیا آمد‌ه‌ایم.یکی اینجا یکی آنجا، اما انگار سر بزنگاه، لبهٔ پرتگاه، خدایان خاکی یا هوایی، چشم اندازهای متفاوت، یاری نمی‌کند، باید دست به دامن یکدیگر شویم. نوعی حافظهٔ جسمانی به داد هر دو می‌رسد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: