بحر مکتوب- مارگريت دوراس


*

نخستين ديدار از گورها.

نگاه می کنيم ، اسم ها را می خوانيم و سال مرگ را.

سايه ی صليب ها بر آب رودخانه.

بعد حرف از مرگ می زنيم. بعد هم خاموش می مانيم.

شما اگر بوديد ، خود شما ،چه می کرديد؟…

انگار نبايد از این داستان سر درآورد،

همين طور است. دیگر سردرنمی آوريم از هیچ چيز.

حالا همه چيز هم شکل است، همه چيز گريان.

گذرگاهی است انگار، بی انتها ، بی عيب ، بی هوده