۳ شعر از روشنک بیگناه

«قبل از رسیدن» تازه‌ترین مجموعه شعر روشنک بیگناه است. حدود ۷۰ شعر که در ۷ سال سروده شده است(۲۰۰۸-۲۰۰۲). برای تهیه کتاب می توانید با «کتاب شعر» به آدرس (ketabeshear@gmail.com)تماس بگیرید. سه شعر زیر از این مجموعه انتخاب شده است.

    ۱
    وسواس 

    سفری که می‌شوم
    کفش‌ها را جفت می‌کنم
    روی میز دستمال می‌کشم
    چه خواهند گفت
    ساکنان بعدی
    از حضور غایبی که این‌طور
    خود را
    همه جا پهن کرده است؟

    ۲
    مراسم

    مُرده‌ها چقدر زیاد شده‌اند
    صدا برای بدرقه کم می‌آید
    شهر را دعوت کنیم
    بلندگوها را برق بیندازیم
    و هی فوت کنیم
    برای هر مُرده
    دو نفر سخنران
    و کسی که موهایش را
    بیفشاند بر شانه‌هایش و
    چشمی تر کند؟

    ۳
    تمام من

    تمام من چهره‌ای می‌شود
    ذره ذره خالی
    از قاب‌ها و نرده‌ها
    دیوارها و چمن‌های گوشت‌خوار

    برای دلی که هر روز
    خود را در ایوان می‌شوید
    حوله‌ای سپید بیاور

    هیچ چیر جابجا نمی‌شود

 

سه شعر از روشنک بیگناه

    ۱ 

    خواب هم می‌آید روزی
    خواهی دید
    با صورتک‌هایی آویزان بر دیوار

    چشمی بازمی‌شود
    دری قفل

    عصری تعطیل
    کشتی پهلو‌می‌گیرد
    لنگر‌ها زنگ‌زده
    پنجره‌ها تخته‌کوب

    مرز می‌شکند
    پرده می‌افتد .

    ۲


    آن گوشه می‌ایستد
    در تاریکیپرده‌ی خالی چشم می‌دوزد به من
    چرا به من؟ 

    ۳


    همان وقت‌ها هم پیدا بود
    از صدای ناشی در
    یا بارانی که
    فروشندگان دوره‌گرد را بیچاره کرده بود
    باید می‌آمدی
    تا من از پشت مجسمه‌ها بیرون بیایم
    زمین چند بار بگردد
    تا این گلبرگ‌های خیس
    میان زرورق‌های روز پیر نشوند
    باید می‌آمدم
    تمام قطار‌های عالم هم دیر می‌رسیدند
    اگر برف
    فرودگاه‌ها را می‌پوشاند
    باز هم شانه‌هایت روی همین کاغذ نشسته بودچند بار دیگر بگردد دوران خوبست؟