۵ شعر از علی رضا حسینی

از مجموعه شعر: «شکست روایت»، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷

**

شَست‌اش را
حواله کرد
به نجات غریق
و غرق شد در رویایی که تا زانوهای‌اش نمی‌رسید

‌جسد‌ش را که از شعر بیرون کشیدند
هنوز
می‌خندید. ■

**

چه مدت است که اشیاء
به حرف‌های جدی ما گوش می‌دهند
و به جدی‌ترین آن‌ها

می‌خندند؟ ■

**

تا حل ِقطعی ِنان

تنها دو پله باقی بودو روی آخرین پله ساقه‌ی نسترنی خم شده بود

همانجا

خوابیدم. ■

**

سال‌ها می‌گریخت
سایه‌ها به دنبال‌اش بودند
عاقبت روزی ایستاد
و سایه‌ها به او رسیدند
با دقت در او نگریستند
و بی اعتنا از او گذشتند

او نیز

نقاب‌اش را جا به جا کرد وراه افتاد. ■

**

عشق

شانه‌هایی بود که بر آن ایستادم و دختر همسایه را بوسیدم مادرم را می‌گویم. ■

روایت است که علی رضا حسینی حدود یک سال و نیم پیش ، در مسیر ِخروج قاچاقی از ایران ، در یک قایق کوچک موتوری در آب‌های یونان غرق شد.
پ. د. افِ کتاب ِ« شکست روایت» را می‌توانید در
اینجا بخوانید.