صبحانه- ژاک پره ور

    مترجم: احمد شاملو

    قهوه رو ریخ تو فنجون
    شیرو ریخ رو قهوه
    قندو انداخ تو شیرقهوه
    با قاشق چایی خوری همش زد
    شیرقهوه رو خورد و فنجونو گذاشت
    بی این که به من چیزی بگه،سیگاری چاق کرد
    دودشو حلقه حلقه بیرون داد
    خاکسترشو تکوند تو زیرسیگاری
    بی این که به من نگاهی کنه، 

    پاشد کلاشو گذاش سرش
    بارونی شو تنش کرد چون که داشت می بارید
    و زیر بارون از خونه رفت
    بی یک کلمه حرف
    بی یه نگاه.

    من سرمو گرفتم تو دستام و
    اشکام سرازیر شد.

۴ شعر- ژاک پره ور

    مترجم: احمد شاملو
     

    نومیدی روی نیمکت نشسته

    تو باغچه‌ی وسط ِ میدون، رو یه نیمکت
    مردی نشسته که وقتی رد میشین صداتون می کنه
    عینکی به چشمشه لباس طوسی ِ کهنه یی به تنش
    ته سیگاری به لبش.
    نشسته و
    وقتی دارین رد میشین صداتون می زنه
    یا خیلی ساده به تون اشاره می کنه.

    نبادا نیگاش کنین
    نبادا محلش بدین
    باید رد شین
    جوری که انگار ندیدینش
    که انگار اصلاً صداشو نشنفتین
    باید قدما رو تند کنین و بگذرین

    اگه نیگاش کنین
    اگه محلش بذارین
    به تون اشاره می کنه و، اون وخ
    دیگه هیچی و هیچکی
    نمی تونه جلودار تون بشه که نرین نگیرین تنگ ِ دلش بشینین.

    اون وخ نیگاتون می کنه و لبخندی می زنه و
    شما حسابی عذاب می کشین
    سخ تر عذاب می کشین و
    اون بابا همین جور لبخند می زنه
    شمام درست همون جور لبخند می زنین و
    هرچی بیشتر لبخند بزنین بیشتر عذاب می کشین
    اُ هر چی بیشتر عذاب بکشین بیشتر لبخند می زنین
    چیزیه که چاره پذیرم نیس،
    اُ همون جا می مونین
    نشسته
    یخ زده
    لبخند زنون
    رو نیمکت.

    اون دور و وَر بچه ها بازی می کنن
    رهگذرا میگذرن آروم
    پرنده ها می پَرَن
    از این درخت
    به اون درخت،
    اُ شما همون جا می مونین رو نیمکت
    و می دونین،
    می دونین که دیگه
    بازی بی بازی مث اون بچه ها،
    می دونین که دیگه هیچ وقتِ خدا
    نخواهین رفت پی ِ کارتون آروم، مث این رهگذرا،
    که دیگه هیچ وقت ِ خدا نخواهین پرید سرخوش
    مث ِ این پرنده ها.


    ترانه زندانبان_کجا می روی ای زندانبان زیبا
    با این کلید آغشته به خون؟ 

    _می روم آن را که دوست می دارم آزاد کنم
    اگر هنوز فرصتی به جای مانده باشد.
    آن را که به بند کشیده ام
    از سر مهر،ستمگرانه
    در نهانی ترین هوسم
    در شنیع ترین شکنجه ام
    در دروغ های آینده
    در بلاهت پیمان ها.
    می خواهم رهاییش بخشم
    می خواهم آزاد باشد
    و حتا از یادم ببرد
    و حتا برود
    و حتا باز گردد و
    دیگر بار دوستم بدارد
    یا دیگری را دوست بدارد
    اگر دیگری را خوش داشت.
    و اگر تنها بمانم و
    او رفته
    با خود نگه خواهم داشت
    همیشه
    در گودی کف دستانم
    تا پایان عمر
    لطف پستان های الگو گرفته از عشقش را.

    برای‌ تو ای‌ يار

    رفتم‌ راسته‌ پرنده‌ فروش‌ها و
    پرنده‌هايی‌ خريدم‌ برای‌ تو ای‌ يار

    رفتم‌ راسته‌ گل‌ فروش‌ها و
    گل‌هايی‌ خريدم‌ برای‌ تو ای‌ يار

    رفتم‌ راسته‌ آهنگرها و
    زنجيرهايی‌ خريدم
    زنجيرهای‌ سنگين‌ برای‌ تو ای‌ يار

    بعد
    رفتم‌ راسته‌ برده‌فروش‌ها و
    دنبال‌ تو گشتم
    اما نيافتمت‌ ای‌ يار.

ژاک پره ور- احمد شاملو
انتشارات نگاه– ۱۳۸۲

    کشیدن تابلوی يك پرنده** 

    نخست قفسی بكشيد
    با دری باز
    سپس
    چند چیز زيبا بكشيد
    ساده
    ملوس
    سودمند
    برای پرنده


    سپس تابلو را روی درختی بگذاريد
    در باغ
    در بيشه
    يا جنگل
    حالا پشت درخت پنهان شوید
    بی هيچ حرفی
    يا حرکتی
    ممكن است پرنده زود سربرسد
    ممكن هم هست سال ها بگذرد
    تا راضی شود که بیاید
    دلسرد نشويد
    صبر كنيد
    اگر آمدن پرنده
    سال ها طول بكشد
    باز صبر كنيد
    اين که پرنده کی می رسد
    دير يا زود
    ربطی به خوبی تابلو ندارد
    وقتی آمد
    او را در سكوت عميق نگاه كنيد
    صبر كنيد تا وارد قفس شود
    وارد که شد
    در را آرام با قلم مو ببنديد
    سپس
    ميله ها را يك به يك پاك كنيد
    حواستان باشد به پرهای پرنده دست نزنيد
    حالا تصوير درخت را بكشيد
    و زيباترين شاخه هايش را برای پرنده انتخاب كنيد
    سپس برگ های سبز را بكشيد
    نسيم خنك
    ذرات نور
    و صدای حشرات را
    در سبزه ها
    در گرمای تابستان.
    سپس صبر كنيد تا آواز بخواند
    اگر نخواند
    نشانه بدی است
    نشان می دهد كه اين تابلوی بدی است
    اما اگر خواند نشانه خوبی است
    نشان می دهد كه می توانيد امضا كنيد
    بنابراين خيلی آرام يكی از پرهای پرنده را بكنيد
    ونامتان را در گوشه ای از تابلو بنويسيد

     

**
جایی خواندم که ترجمه از زبان دوم مانند کشیدن طرح پشت قالی است . ( فرانسه > سوئدی > فارسی )
با این وجود، زیبایی ترجمه های شاملو و وسوسه ی نهان در سطر آخر شعر، بهانه ی این ترجمه شد.

چهار شعر- ژاک پره ور


    ترانه– امروز چه روزی‌است؟
    – ما خود تمامی ِروزهاییم ای دوست
    ما خود زنده‌گی‌ایم به تمامی ای یار،
    یکدیگر را دوست می‌داریم و زنده‌گی می‌کنیم
    زنده‌گی می‌کنیم و یکدیگر را دوست می‌داریم و
    نه می‌دانیم زنده‌گی چیست و
    نه می‌دانیم روز چیست و
    نه می‌دانیم عشق چیست 

    دسته گل

    این جا در چه کاری دخترک
    با این گل‌های تازه‌چین؟

    این جا درچه کاری دوشیزه
    با این گل‌ها، گل‌های رو در پژمردگی؟

    این جا در چه کاری بانوی سالمند
    با این گل‌های رو به مرگ؟

    چشم در راه سردارِ فاتح‌ام.

    تیر باران شده

    گل‌ها باغ‌ها فواره‌ها لبخند‌ها
    وشیرینیِ زیست.

    مردی آن جابه خاک افتاده غرقه‌ی خون خویش.

    خاطره‌ها گل‌ها فواره‌ها باغ‌ها
    رویاهای کودکانه

    مردی آن جابه خاک افتاده چنان که بسته‌ی خونالودی.

    گل‌ها فواره‌ها باغ‌ها خاطره‌ها
    و شیرینی ِزیستن.

    مردی آن جا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب.

    ریگ های روان

    دیوان و پریان
    بادها و جزرو مد

    در دور دست تازه دریا واپس نشسته
    و تو
    همچون گیاهی آبی که باد به ملایمت نازش کرده است
    بر ماسه های بستر برمی‌انگیزی به رویا
    دیوان و پریان
    بادها و جزرو مد را

    در دور دست تازه دریا واپس‌ نشسته
    اما در چشمان نیمه خفته تو
    دو موج کوچک به جای مانده است

    دیوان و پریان
    بادها و جزر و مد

    دو موج کوچک برای غرق کردن من .


دفتر دوم : همچون کوچه یی بی انتها-احمد شاملو
انتشارات نگاه– ۱۳۸۲