حکایت دانشمند و شیاد- نجف دریابندری


    حکایت دانشمند و شیادنجف دریابندری
    ◄اگر حقیقت مطلب را بخواهیم مار همان است که آن شیاد کشیده بود، نوشته دانشمند نوعی رمز نگاری است که در زندگی عملی ممکن است مفید واقع شود، یا اسباب نان خوردن یا فضل فروشی یا کلاه گذاری نویسنده را فراهم کند، ولی شباهتی به مار ندارد. از طرف دیگر، شیاد فقط وقتی می‌تواند مردم را « بفریبد» که آنچه می‌کشد واقعا به مار شباهت داشته باشد. من اگر موفق شده باشم مانند آن شیاد شکل مار را بکشم از این بیشتر چه می‌توانم بخواهم

    ◄می‌گویند یک بار یک روان پزشک انگلیسی در لندن به یکی از بیمارانش که دچار افسردگی شدید بوده است توصیه می‌کند که هر شب چیزی از رباعیات خیام بخواند، و بیمار که اتفاقا ایرانی بوده بهتر آن می‌بیند که به جای ترجمه فیتزجرالد اصل فارسی رباعیات را زمزمه کند، ولی می‌بیند که افسردگی اش روز به روز شدید تر می‌شود. این بار در همان شهر پیش یک روان پزشک ایرانی می‌رود، و او می‌گوید که منظور روان پزشک انگلیسی اشعار آرام بخش فیتزجرالد بوده است، نه رباعیات حیرت انگیز خیام.

من و سهراب دريابندری- نجف دريابندری


    صبح ساعت هشت پشت ميز صبحانه می‌نشينم . سهراب شير تليت مفصلی با «کورن‌فلکس» درست می‌کند می‌خورد. باز هم درست می‌کند ولی از عهده‌ی تمام کردنش برنمی‌آيد؛ باقی مانده را من می‌خورم.هوا ابری و خنک است. قرار است طرف‌های ظهر فرانتس ما را با خودش به يک کشتی ببرد که جماعتی را برای گردش روی رود دانوب می‌برد و برمی‌گرداند..
    ادامه