مدام در حال خداحافظى بوده ام-گفت وگو با كورش اسدى

… من از دنياى نوجوانى در جنوب به شهرى مثل تهران پرتاب شدم. آخرين تصويرى كه از خرمشهر دارم اين است كه ما داشتيم در يك غروب پر از شور و غبار، فوتبال بازى مى كرديم كه ناگهان يك خمپاره منفجر شد. اين در حالى است كه اصلاً در ذهنيت ما خمپاره تعريف نشده بود. من از آن فضا به راحتى و با يك كنجكاوى به خانه برگشتم و فرداى آن روز خرمشهر به سقوط نزديك شده بود. من فكر مى كنم اين اتفاق به همراه زندگى پريشانم در ايجاد آن فضاها موثر بوده است. هيچ وقت در يك موقعيت باثبات و در آرامش نبوده ام. در اين بيست ساله وقايع تلخ زندگى اجتماعى و يا از دست دادن ناگهانى دوستانم به واسطه مهاجرت يا خودكشى باعث شده مدام در يك حالت ناامنى باشم. در اين مدت هيچ وقت رابطه ها كامل شكل نگرفته است و همه چيز مدام در حال قطع، انفجار، خداحافظى، سركوفت و… بوده است.
« ادامه»