چند شعر از افشین بابا زاده

    از مجموعه « گاوها»-در دست چاپ


    گاو

    گاو از کانديدهای رياست جمهوری وحشت می‏کند
    گوشه طويله علفش را می‏خورد
    گاو ما ما می‏کند:
    درود بر هرج و مرج علف‏زار
    درود بر هرج و مرج طويله
    و چريدن
    مرگ بر جمهوری و
    انتخابات
    ما ما
    گاويا از اين‏ها بهراسيد
    پوست رفيقم کفش و کلاه شد
    به گوسپندان بگوييد
    قربانی نشويد

    **
    گاو

    از سر سادگی شما را نديد
    گاو از سر سادگی تسليم مرگ شد
    گاويا !
    گاو را حلال کردند
    کار از کار گذشته
    ما ما ما ما ما

    **
    گاو

    گاو می‏خواهد
    شما را در دادگاه لاحه ببيند
    شما را پای ميز محاکمه ببيند
    گاو يک سوال دارد
    چگونه مرا کباب کرديد و خورديد
    حالا ادعای سبزی خواری می‏کنيد

    **
    گاو

    گاو خسته و
    بی‏حساب می‏چرد
    چون اپوزوسيون
    که در آسمان‏ها غوغا می‏کند
    شوق چريدنش را کسی نمی‏فهمد
    از پستانش شير نمی‏آيد
    م ….م …..م
    گاو از سردر قصابی‏ها می‏ترسد

    **
    گاو

    گاو چند صفحه‏ای روزنامه جويد
    خوشش آمد
    گاو مدتی است
    روزنامه‏های توقيف‏ای شده را می‏جود
    گاو مدتی است
    قهرمان ملی شده

    **
    گاو

    گاو بليط می‏خرد
    سوار هواپيما
    در سرزمين خود پياده می‏شود
    يواشکی
    دور از ريش نامرتب قوانين
    عرق خانگی می‏خرد
    برای ويسکی چانه می‏زند
    و سپس در چهار ديواری‏ها
    دور از گاوهايی
    با گاوهايی
    مستانه می‏چرد

    **
    گاو

    گاو بر روی دشت‏های پهناور می‏چرد
    گاو
    با تنفر سنبل‏ها را می‏جود
    گاو
    دم تکان می‏دهد
    رنگ‏های آسمان
    با تاپاله‏های ابر
    از روی سر گاو می‏گذرد

    **
    گاو

    برای گاو
    جمعه معنی ندارد
    جمعه وجود ندارد
    گاو
    شش روز هفته را می‏چرد
    روز هفتم
    از صفحه هفتم
    به چريدن در آسمان هفتم می‏رسد

    **
    گاو

    گاو هميشه خسته می‏شود
    از خوردن
    خوابيدن
    ديدن
    خواندن
    فکر کردن
    از چريدن ناتمام

    **
    گاو

    گاو تاريخی داشت:
    با تمدنی بزرگ
    شکوه‏مند
    در معبدهايش عبادت می‏کرد
    در قصرهايش فرمان جنگ و دوستی می‏داد
    دوازده ماه سال را جشن می‏گرفت
    هزار سالی است
    گاو مانده با جشن‏های ساده
    هر روز
    با ديگر گاوها
    دربدر
    در چمن‏زارها می‏چرد

    چند شعر دیگر از افشین بابازاده در «باغ شعر»

سه شعر از افشین بابا زاده

    این کافه چه می خواهد

    این کافه به دستان من رشک می‌ورزد

    غذای سوخته می‌دهد

    آبجوی مورد علاقه‌ام را ندارد

    صندلی‌هایش مرا لغ می‌کنند

    خرده‌شکر روی میز‌هایش

    از مجسمه قهرمان ناکامی تراشیده شده

    گارسون‌هایش محترمانه دیرتر و دیرتر سراغم می‌آیند

    فاحشه های کنار پیاده روی

    در صید مردها به وزن و قافیه‌ها پناه می‌برند

    کافه تازگی‌ها موذی‌تر شده

    با دیدن من مشتری‌ها حمله‌ور می‌شوند

    گدای کنار در ورودی ادعای انسانیت می‌کند

    و تیرگی قهوه‌هایش

    مرا بیاد فاجعه تابستان ۶۷ می‌اندازد

    شعر این کافه را پاره می‌کنم

    تا نامی از او نبرده باشم

     

    کسی

    تو گویی قصه کسی واقعی‌است

    کسی در پنهانی سر به نیست می‌شود

    کسی کنار میدان‌ها بدار آویخته می‌شود

    کسی زیر بادهای شن سربازی گم نام می‌شود

    کسی در زندان‌ها جستجو می‌شود

    اما کسانی پیر می‌شوند

    کنار سفیدی برف

    کنار مو‌های سفید

    کسی می خواهد با من در موهای سفید جوانم قدم بزند

     

    لعنتی های تهران

    حالم خوب نبود

    فرشته های مست

    دور سرم با بطریهای خالی ورد می خواندند

    مست نبودم

    سیاه مست بودم

    لعنتی فرستادم

    چراغ را خاموش کردم و

    خوابیدم.