سه شعر- ضیاء موحد

 

تماشا
به تصویری از ازرا پاوند

خاموش
آنجا نشسته است
زیر نسیم آرام
با پوستی چون دریای مرده
خاموش آنجا نشسته است،
و کاسه‌ی شکسته‌ی زانویش
بر دو پیچک خشک تکیه کرده است
خاموش
آنجا نشسته است
و شهر،
دیوار‌های پرپیچک،
دریای پر تپش را
از چارچوب متروکش می‌نگرد
می‌نگرد
و لبخند می‌زند.


عیناً

عیناً
مانند گربه،
که قوز می‌کند در گوشه‌یی،
و چشم
در چشم این وآن می‌دوزد،
چرتی
خمیازه‌ای
کش و قوسی،
آنگاه
آرام می‌خرامد تا حیات خلوت،
آنجا که سال‌هاست
دیوانه‌ی غریبی را زنجیر کرده اند،
و خیره می‌شود در چاه آب 

بر پله‌های خالی
پاییز
یک لایه گرد تازه
می‌افشاند،
و پشت در
سکو‌ها
ساکت
نگاه برهم می‌دوزند
عیناً
مانند گربه.


حضور

حقیقت این است
که سال‌هاست
در آستانه‌ی در ایستاده است 

درخت توت
حیاط خلوت را شیرین کرده است
و آفتاب
درختی است ریشه آبی
پر از برگ‌های بی سایه

زمان دو بار گذر کرد
به آستانه‌ی در آمد
از آستانه‌ی در رفت.

حقیقت این است
که ناشناس تر از توت‌ها که می‌افتند
کنار بستر من
زیر کاج‌های کهن
آرمیده است.

برگرفته از « غراب‌های سفید»

سه شعر : امیلی دیکنسون

ترجمه : ضیاء موحد

پرنده‌ی نامریی


گذرگاهی از شتاب
با چرخی گردان
طنینی از زمرد
یورشی از قرمز‌دانه
و هر شکوفه‌ای بر بوته‌ای
سر لرزانش را به جای خود برگرداند
نامه‌ای از تونس، شاید
سواری راحت صبح

خاطره‌ی ارغوانی

گوهری در انگشتانم گرفتم
و به خواب رفتم
روز گرم بود و باد‌های ملال آور
گفتم: نگاه خواهد داشت

بیدار شدم و انگشتان آمینم را سرزنش کردم
گوهر از دست رفته بود
و اکنون تنها چیزی که دارم
خاطره‌ی‌ست ارغوانی

میزبانی

اگر زنده نبودم
سینه سرخ‌ها که آمدند
به آن که کراوات سرخی دارد
خرده‌نان یادبودی بده

اگر نتوانستم از تو تشکر کنم
– زیرا که در خواب هستم-
خواهی دانست که در تلاش آنم
با لبی از سنگ خارا

نمایش‌نامه‌ی « جشن تولد» و هارولد پینتر


    در نوشته‌های هارولد پینتر شاعر و نمایش‌نامه نویس معاصر انگلیس نه تنها افراد واقعی به گونه‌ای که در آثار اغلب نویسندگان دیگر از قرن هیجدم تا امروز دیده می‌شوند، حضور ندارند بلکه چنان بی نشان و پیوند با یکدیگر و با محیط خود بنظر می‌رسند که از فرد نوعی افلاطون هم لاغرتر و نحیف ترند.
    در نمایش‌نامه‌ی « جشن تولد» مردی بنام استانلی وبر به خانه‌ی زن و شوهری تنها و سالخورده پناه می‌برد. در شبی که زن برای استانلی جشن تولدی که تاریخ آن هم معلوم نیست درست باشد، ترتیب می‌دهد، ناگهان دو مرد ناشناس وارد خانه می‌شوند و استانلی را پس از بازجویی خشن، بی‌رحمانه شکنجه می‌دهند. فردای آن روز هم او را که دیگر مرده‌ی متحرکی نیست با ماشین سیاه بزرگی به بهانه‌ی معالجه از خانه بیرون می‌برند، که البته معالجه‌ای در کار نیست و می‌خواهند او را اعدام کنند. در مورد این نمایش‌نامه‌، خواننده یا بیننده‌ای این نامه را به هارولد پینتر می نویسد:

آقای عزیز

ممنون خواهم شد اگر لطف کرده معنای نمایش‌نامه‌ی خود را برایم توضیح دهید. نکته‌هایی که نمی‌فهمم این‌ها هستند
۱ ۰ این دو مرد کی هستند؟
۲ ۰ استانلی اهل کجاست؟
۳ ۰ آیا فرض این است که همه‌ی آن‌ها سالم و عادی هستند؟
تصدیق می کنید که بدون پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها نمایش‌نامه‌ی شما را نمی‌توانم بفهمم.

جواب هارولد پینتر به این نامه:

خانم عزیز

ممنون خواهم شد اگر لطف کرده معنای نامه‌ی خود را برایم توضیح دهید. نکته‌هایی که نمی‌فهمم این‌ها هستند
۱ ۰ شما کی هستید؟
۲ ۰ اهل کجایید؟
۳ ۰ آیا فرض این است که آدم سالم و عادی هستید؟
تصدیق می کنید که بدون پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها نامه‌ی شما را نمی‌توانم بفهمم.

ما در زندگی روزمره افرادی را می‌بینیم، با آن‌ها معاشرت می‌کنیم، هم‌صحبت می‌شویم، داد و ستد می‌کنیم، بدون آنکه آن‌ها را بشناسیم. هارولد پینتر از این هم فراتر می‌رود و در گفت و گویی می گوید:
« نمی دانم به چه کسی در آینه نگاه می‌کنم، توضیحی برای این چهره وجود ندارد. »

از « شعر و شناخت»، ضیاء موحد

چی است آن کلمه*- ساموئل بکت

    WHAT IS THE WORD
    (ضیاء موحد ) شعر « چی است آن کلمه » یا « آن کلمه چه است »، که سوالی نیست و « چی » یا « چه » می تواند فاعل جمله باشد، همان به سکوت کشاندن کلام است که بکت در به نتیجه‌ی نهایی رساندن شگرد جیمز جویس ودر گریز از تقلید از جویس بدان روی آورد. شعر با حذف فعل و ناتمام نهادن جمله‌ها زبان اشاره را تا حد لکنت و ساکت ماندن به ایجاز می‌کشاند . اگر در این شعر«folly » را به جای « بلاهت» به « غفلت » ترجمه کنیم، شعربه فارسی بهتر ترجمه می‌شود اما معنی به کلی تغییر می‌کند خواننده خود می‌تواند چنین تغییری دهد و نتیجه را ببیند. 

    بلاهت –
    بلاهت برای ِ –
    برای –
    چی است آن کلمه –
    بلاهت از این –
    از این همه –
    بلاهت ازتمام این همه –
    با فرض اینکه –
    بلاهت با فرض این همه –

    folly-
    folly for to-
    for to-
    what is the word-
    folly from this-
    all this-
    folly from all this-
    given-
    folly given all this –

    دیدن –
    بلاهت دیدن این همه –
    این –
    چی است آن کلمه –
    این این –
    این این این‌جا –
    این این همه این‌جا-
    بلاهت با فرض این همه –
    دیدن –
    بلاهت دیدن این این همه این‌جا –
    برای –
    چی است آن کلمه –

    seeing-
    folly seeing all this-
    this –
    what is the word-
    this this –
    this this here-
    all this this here-
    folly given all this-
    seeing –
    folly seeing all this this here-
    for to-
    what is the word-

    نگاه –
    نظره –
    پنداری نظره –
    نیاز به پنداشتن نظره –
    بلاهت ِ نیاز به پنداشتن نظره –
    چی –
    چی است آن کلمه –

    see-
    glimpse-
    seem to glimpse-
    need to seem to glimpse –
    folly for to need to seem to glimpse-
    what-
    what is the word-

    وکجا –
    بلاهت نیاز به پنداشتن نظره کردن –
    چه کجا –
    کجا –
    چی است آن کلمه –
    آنجا –
    در آنجا –
    دور در آنجا –
    دور دور –
    دور ِ دور در آنجا –

    and where-
    folly for to need to seem to glimpse-
    what where-
    where
    what is the word-
    there-
    over there-
    away over there-
    afar-
    afar away over there –

    مبهم –
    مبهم دور دور دور در آنجا چی –
    چی –
    چی است آن کلمه –
    تمام این همه را دیدن –
    تمام این این همه –
    این این همه این‌جا-
    بلاهت دیدن چی –

    afaint-
    afaint afar away over there what –
    what-
    what is the word-
    seeing all this-
    all this this-
    alla this this here-
    folly for to see what-

    نظره-
    پنداشتن نظره کردن –
    نیاز پنداشتن نظره کردن –
    مبهم دور دور دور در آنجا چی –
    بلاهت نیاز به پنداشتن نظره کردن –
    مبهم دور دور دور در آنجا چی –
    چی –
    چی است آن کلمه –

    glimpse –
    seem to glimpse-
    need to seem to glimpse-
    afaint afar away over there what –
    folly for to need to seem to glimpse-
    afaint afar away over there what –
    what –
    what is the word-

    چی است آن کلمه –

    what is the word-چی است آن کلمه – 

این شعر آخرین اثر بکت است که آن را در سال ۱۹۸۶ سرود. *

ادای احترام- ازرا پاوند

مترجم: ضیاء موحد

    ای نسل بسیار خودپسند و بسیار ناراحت

    من ماهی گیرانی را دیده‌ام گردش کنان در آفتاب

    آنان را دیده‌ام با خویشاوندان ژولیده

    لبخند‌های دندان نماشان را دیده‌ام

    و خنده‌های بیجایشان را شنیده‌ام

    و من خوشبخت‌تر از شما هستم

    و آنان خوشبخت‌تر از من بودند

    و ماهیان در دریاچه شنا می‌کنند

    بی‌آنکه حتی لباسی بر تن داشته باشند.

     

     

     


    پرندگان – ضیاء موحد

       

      پرندگانی هستند

      که آشيانه ی خود را ترک می کنند

      به جای ديگر می روند

      و خواب آشيانه ی خود را می بينند.

      بهارها به زمستان می روند

      وخواب می بينند

      که در بهارند.

      پرندگانی هستند

      که روز وشب

      تنهامان می نهند

      و خواب می بينند

      که روز و شب

      باما هستند

      تو اين پرندگان را ديده ای

      وخواب می بينی

      که با تو هستند.

      از مجموعه شعر « مشتی نور سرد »

    بر پيشخوان جنگل – ضياء موحد


    با الهامی از پل سلان

       

    می‌بافند و می‌بافند

    شب می‌بافند و روز می‌بافند

    زنجير سبز خود را

    بر پيشخوان جنگل

    پيمانه‌های سرشاراينانند

    پيمانه‌ها كه ما را می‌نوشند

    می‌خوانند و می‌خوانند

    شب می‌خوانند و روز می‌خوانند

    انبوه سبزناپيدا

    و من

    در حسرت هميشه‌ی يك جام

    يك جام سرخ با خيام